الکساندر گلیتسین: یک مرد همجنس‌گرا در رأس کلیسا و آموزش و پرورش در امپراتوری روسیه

داستان وزیری که مروج عرفان بود، کتاب مقدس را ترویج داد، و در دوران الکساندر یکم هدف دسیسه‌های هموفوبیک قرار گرفت.

فهرست مطالب
الکساندر گلیتسین: یک مرد همجنس‌گرا در رأس کلیسا و آموزش و پرورش در امپراتوری روسیه

الکساندر گلیتسین یکی از پرنفوذترین و بحث‌برانگیزترین چهره‌های دوران الکساندر یکم بود. او که نزدیک‌ترین دوست و فرد مورد اعتماد امپراتور روسیه به شمار می‌رفت، مسیر خود را از یک آزاداندیش عرفی به دادستان ارشد قدرتمند در سینود مقدس و وزیر امور روحانی که مروج عرفان در روسیه بود، پیمود.

با این حال، او نه تنها به عنوان یک اصلاح‌طلب و حامی انجمن کتاب مقدس، بلکه به عنوان مردی که همجنس‌گرایی و زندگی خصوصی‌اش به موضوع مورد علاقه شایعات و دسیسه‌های سیاسی در پایتخت تبدیل شده بود، وارد تاریخ شد.

دوران کودکی و دوستی با امپراتور آینده

الکساندر نیکولایویچ گلیتسین در ۸ دسامبر ۱۷۷۳ در مسکو به دنیا آمد. پدرش، شاهزاده نیکولای سرگیویچ، که زمانی از آزار و اذیت‌های بیرون رنج برده و در تبعید در یاروسلاول می‌زیست، دو هفته پس از تولد پسرش درگذشت. اما او فرصت یافت تا نوزاد را با یادگاری خانوادگی - یک صلیب طلایی حاوی بقایای مقدس - تبرک کند. تزارینا ناتالیا کیریلوونا، مادر پتر یکم، این صلیب را به خاطر نجات تزار جوان در جریان شورش استرلتسی‌ها به جد آن‌ها، بوریس گلیتسین داده بود. این یادگار در تمام طول زندگی همراه الکساندر نیکولایویچ بود.

مادر گلیتسین، الکساندرا الکساندروونا، به زودی دوباره ازدواج کرد و نسبت به پسرش از ازدواج اول رفتاری سرد داشت. گلیتسین به یاد می‌آورد که در خانه پدری‌اش او را «در ترس شدیدی نگه می‌داشتند». مادرش او را به دست یک دایه آلمانی سپرد که بی‌رحمانه پسرک را شلاق می‌زد و برای جلوگیری از این‌که کسی متوجه ضرب و شتم شود، «پیش از هر شلاق زدن، بدن او را در پارچه‌ای خیس می‌پیچید».

یک افسانه عرفانی خانوادگی با سرنوشت مادرش مرتبط بود: زمانی شاهزاده چگودایف پیش‌بینی کرده بود که او دو بار با مردانی بیوه ازدواج خواهد کرد، خودش نیز بیوه خواهد شد و پسرش از ازدواج اول به بالاترین درجات قدرت دولتی خواهد رسید. این پیش‌بینی مو به مو به حقیقت پیوست.

طبق رسم آن زمان، گلیتسین را در حالی که هنوز نوزاد بود به عنوان گروهبان در هنگ پرئوبراژنسکی ثبت نام کردند. او تا ۱۳ سالگی در خانه آموزش دید و به تاریخ، زبان‌های فرانسوی و ایتالیایی علاقه نشان می‌داد. نقش تعیین‌کننده‌ای در سرنوشت وزیر آینده توسط حامی او، بانوی دربار ماریا ساویشنا پرکوسیخینا ایفا شد. همان‌طور که مورخ ایلاریون الکسیویچ چیستوویچ اشاره کرده است، او گلیتسین را دید و به وی علاقه‌مند شد: «گلیتسین پسربچه‌ای ریزنقش، شاد، شیرین، سرزنده، و با استعدادی شگفت‌انگیز در تقلید صدا، راه رفتن و رفتار افراد در هر جنسیت و سنی بود.»

با حمایت او و با فرمان شخصی کاترین دوم در سال ۱۷۸۳، این پسر در سپاه پاژها ثبت نام شد. این سپاه و دربار کاترین، گلیتسین را به یک درباری نمونه تبدیل کرد: تیزهوش، ماهر در گفتگوی روزمره، و با استعدادی استثنایی در تقلید صدای دیگران که اغلب از آن برای شوخی استفاده می‌کرد. معاصران به او یک شوخی بسیار جسورانه را نسبت می‌دادند: ظاهراً او بر سر شرط‌بندی، گیسوی بافته شده‌ی پاول یکم را کشیده و با این ادعا که کج قرار گرفته بود، خود را توجیه کرده است.

در طول تحصیلاتش، او تحت تأثیر معلمان دوک‌های بزرگ - متفکر سوئیسی عصر روشنگری، فردریک-سزار د لا هارپ (Frédéric-César de La Harpe) و معلم مذهبی‌شان، کشیش اعظم آندری آفاناسیویچ سامبورسکی - قرار گرفت. فرد اخیر دیدگاه‌هایی لیبرال و وحدت‌بخش داشت، به شاگردان انگلیسی می‌آموخت و با آن‌ها درباره مسائل ایمانی به زبان فرانسوی نامه‌نگاری می‌کرد.

گلیتسین جوان شاهد عصر درخشان کاترین دوم بود. یک حکایت تاریخی روایت می‌کند که چگونه فرمانده الکساندر سووروف در شب کریسمس به شام با امپراتریس دعوت شد اما از خوردن غذا امتناع کرد زیرا قانون کلیسا ایجاب می‌کرد که «تا رؤیت اولین ستاره» روزه بگیرد. امپراتریس یک پاژ را احضار کرد، به او دستور داد جعبه‌ای حاوی نشان ستاره الماس را بیاورد، و آن را به سووروف تقدیم کرد و گفت که اکنون می‌تواند در غذا خوردن شریک شود. آن پاژ همان گلیتسین بود.

در تعطیلات آخر هفته و روزهای جشن، گلیتسین به کاخ زمستانی آورده می‌شد تا با دوک‌های بزرگ خردسال، الکساندر و کنستانتین پاولوویچ بازی کند. این بازی‌ها آغاز دوستی مادام‌العمر او با امپراتور آینده الکساندر یکم بود. به عنوان مثال، در سال ۱۸۰۶، زمانی که الکساندر یکم به دلیل استرس شروع به از دست دادن شنوایی خود کرد، گلیتسین و امپراتور مخفیانه زبان اشاره آموختند تا بتوانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.

پ.ن: مورخان و روزنامه‌نگاران اغلب او را با پسرعمو و هم‌نام کاملش، الکساندر نیکولایویچ گلیتسین-مسکوفسکی، ملقب به Casa rara - “کاسا رارا” به معنی “یک چیز نادر” - اشتباه می‌گیرند، کسی که به دلیل باختن همسرش ماریا ویازِمسکایا به لف رازوموفسکی در یک بازی ورق بدنام شد. آن‌ها دو شخص متفاوت بودند.

پرتره ا. ن. گلیتسین از مجموعه لیتوگرافی‌های گ. ا. گیپیوس با عنوان معاصران، سن پترزبورگ، ۱۸۲۲. ویکی‌مدیا.
پرتره ا. ن. گلیتسین از مجموعه لیتوگرافی‌های گ. ا. گیپیوس با عنوان معاصران، سن پترزبورگ، ۱۸۲۲. ویکی‌مدیا.

اوایل کارنامه و فرد معتمد پادشاه

پیشرفت زودهنگام شغلی گلیتسین بسیار سریع بود: در ۱۷۹۱ او پاژ خوابگاه پادشاه و در ۱۷۹۴ ستوان هنگ پرئوبراژنسکی شد. از آنجا که هیچ تمایلی به خدمت نظامی نداشت، ترتیبی داد تا به خدمات مدنی منتقل شود و در دربار به یک نجیب‌زاده‌ی ندیم تبدیل گردید. در همین سال‌ها، او به صندوقچه رازهای عاشقانه الکساندر جوان - حافظ مورد اعتماد رازها و دسیسه‌های عاشقانه‌ی او - تبدیل شد، که این امر دوستی آن‌ها را قوی‌تر کرد.

از سال ۱۷۹۶ تا ۱۷۹۸، گلیتسین وظیفه غیرمعمولی را در دربار بر عهده داشت: او از یک زندانی محترم، شاهزاده ایرانی مرتضی قلی‌خان، مراقبت می‌کرد. پس از مرگ شاهزاده، گلیتسین فرش‌ها و سلاح‌های نقره‌ای را از او به ارث برد و در جامعه به عنوان “متخصص امور ایران” شهرت یافت. این شهرت در سال ۱۸۰۷ به طرز غیرمنتظره‌ای مفید واقع شد: پس از امضای عهدنامه فینکنشتاین میان فرانسه و ایران، الکساندر یکم که درگیر جنگ بود، امور مربوط به ایران را مشخصاً به گلیتسین واگذار کرد.

در زمان تاج‌گذاری پاول یکم در سال ۱۷۹۷، گلیتسین درجه پیشکار را دریافت کرد. با این حال، نزدیکی او به ولیعهد باعث شد که مسیر شغلی‌اش در دوران پاول یکم پرنوسان باشد. در پایان سال ۱۷۹۸، او به خاطر نوعی «رفتار ناشایست» نامشخص به مسکو تبعید شد - که طبق روایتی، دلیل آن دسیسه‌های حسودانی بود که از زبان تند و تیز او زخم خورده بودند - اما به زودی فراخوانده شد و به شوالیه نشان سنت جان اورشلیم تبدیل گردید. درباره تبعید دوم او به مسکو در ادامه بحث خواهد شد.

در دوران تبعیدش در مسکو، شاهزاده در انزوا زندگی می‌کرد، بسیار مطالعه می‌نمود و با کتاب‌دوست مشهور دیمیتری پتروویچ بوتورلین و متروپولیتن افلاطون، لوشین (Metropolitan Platon) معاشرت داشت، که این نشانه‌ای از کاوش‌های معنوی زودهنگام اوست.

پس از به سلطنت رسیدن الکساندر یکم، گلیتسین برای همیشه به پایتخت بازگشت. به عنوان محرم اسرار و فرد مورد اعتماد الکساندر یکم، او ثابت کرد که یک درباری ایده‌آل است. برخلاف لیبرال‌های کمیته غیررسمی، او امپراتور را با پروژه‌های اصلاحاتی خسته نمی‌کرد، بلکه محترمانه منتظر دستوراتش می‌ماند. اعضای کمیته حتی به او لقب طعنه‌آمیز سلطنت‌طلب را دادند، زیرا گلیتسین از حکومت مطلقه حمایت می‌کرد و ایده‌های لیبرال را «کاملاً مهمل و تباهی روح» می‌دانست.

الکساندر یکم اغلب از گلیتسین برای رساندن پاسخ‌های منفی به مقامات عالی‌رتبه و اجتناب از درگیری‌های شخصی استفاده می‌کرد، و شاهزاده با کمال میل این بازی سیاسی را انجام می‌داد. به عنوان مثال در سال ۱۸۰۱، گلیتسین معلم سابق تزار، لا هارپ «ژاکوبن» را از شرکت در مراسم تاج‌گذاری در مسکو منصرف کرد و دربار را از حضور او مصون ساخت. در همان زمان، او استعداد خود در دسیسه‌چینی را با ترتیب دادن طلاق جنجالی رازوموفسکی و ویازِمسکایا از طریق اداره امور کلیسایی به نمایش گذاشت.

او بعدها بسیاری از مشکلات ظریف و حساس را برای اشراف عالی‌رتبه حل و فصل کرد: در کمال آرامش برای الکسی آراکچیف و، در سال ۱۸۱۸، برای آجودان آراکچیف، پیوتر آندریویچ کلاین‌میشل طلاق گرفت؛ پسران رسوا و جنجال‌آفرین کنت الکسی کیریلوویچ رازوموفسکی را در زندان‌های کلیسایی حبس کرد؛ و در سال ۱۸۱۲ با مهارت توانست بر روی جنجال مربوط به رابطه ماریا آنتونوونا ناریشکینا، سوگلی امپراتور، با شاهزاده گریگوری ایوانوویچ گاگارین سرپوش بگذارد. در سال‌های ۱۸۲۰-۲۱، او نظارت بر پرونده‌های برجسته طلاق ژنرال‌ها نیکولای میخائیلوویچ بوروزدین، که همسرش آشکارا فرزندی از یک ژنرال اسیر فرانسوی به دنیا آورده بود، و الکساندر ایوانوویچ چرنیشف را بر عهده داشت.

از سال ۱۸۱۰، گلیتسین همچنین مدیریت کابینه امپراتوری را بر عهده داشت و، از جمله، تشییع جنازه اعضای خانواده امپراتوری و تشکیل هیئت‌های همراه سلطنتی را سازماندهی می‌کرد، نظیر هیئتی که برای سفر امپراتریس الیزابت الکسیونا به اروپا در سال ۱۸۱۳ جمع‌آوری شد. او همچنین مسئولیت تئاترهای امپراتوری را بر عهده داشت: برای بازگشت الکساندر یکم از کنگره وین در سال ۱۸۱۵، گلیتسین توصیه کرد که اپرای کمدی میهن‌پرستانه «ایوان سوسانین» اثر کاترینو کاووس روی صحنه برود و دربار را از انتخاب داستان‌های تاریک‌تر که یادآور سوختن مسکو بود منصرف ساخت.

در طول جنگ میهنی ۱۸۱۲ و لشکرکشی‌های خارجی ارتش روسیه (۱۸۱۳-۱۸۱۴) که پس از آن رخ داد، زمانی که الکساندر یکم همراه با ارتش در حال نبرد بود و برای دوره‌های طولانی در پایتخت حضور نداشت، گلیتسین، به عنوان یکی از مورد اعتمادترین نزدیکان امپراتور، قدرت عظیمی را در دستان خود متمرکز کرد. مهم‌ترین امور دولتی از طریق او می‌گذشت و در واقع، او به همراه کمیته وزیران، سیاست داخلی امپراتوری را در غیاب پادشاه اداره می‌کرد.

زندگی شخصی و همجنس‌گرایی

دومین تبعید گلیتسین به مسکو در سال ۱۸۰۰ رخ داد. او عاشق بازیگر فرانسوی، لوییز شوالیه، شد که سوگلی کنت ایوان پاولوویچ کوتایسوف بود و امپراتور آینده الکساندر یکم نیز به او ابراز علاقه کرده بود. گلیتسین به طور مداوم در رابطه آن‌ها دخالت می‌کرد و حتی به ولیعهد قسم خورد که اگر الکساندر بین او و بازیگر زن قرار گیرد، در مقابل چشمانش به خود شلیک خواهد کرد.

سفیر سوئد کورت فون استدینگ با طعنه به استکهلم گزارش داد که عشق معجزه می‌کند، زیرا شاهزاده پیش از این اصلاً هیچ علاقه‌ای به زنان نشان نداده بود. او با کنایه افزود که چند نفر دیگر نیز بین این بازیگر متأهل و گلیتسین قرار داشتند. به دلیل این رسوایی، پاول یکم بار دیگر گلیتسین را به مسکو تبعید کرد.

سپس امپراتور الکساندر یکم لوییز را از روسیه اخراج کرد، گلیتسین را بازگرداند و مأموریت ظریفی را به او سپرد: این‌که جزئیات توطئه‌های این بازیگر را از برادرش، رقصنده باله ۲۱ ساله آگوست پوارو که در سنت پترزبورگ مانده بود، دریابد. طبق گفته استدینگ، گلیتسین ۲۸ ساله که تا همین اواخر «از عشق به آن بازیگر می‌مرد»، با سرعتی شگفت‌انگیز تسلی یافت و در یک دوستی نزدیک با برادر جوان او به خوشبختی رسید.

پرتره آگوست پوارو، ۱۸۰۱. ویکی‌مدیا؛ تصویر با هوش مصنوعی بهبود یافته است.
پرتره آگوست پوارو، ۱۸۰۱. ویکی‌مدیا؛ تصویر با هوش مصنوعی بهبود یافته است.

در طبقات بالای جامعه امپراتوری روسیه، ازدواج به عنوان یک هنجار در نظر گرفته می‌شد. در دربار، زندگی شخصی مقامات بانفوذ ادامه‌ی سیاست تلقی می‌گشت. با این حال، گلیتسین در تمام عمرش مجرد ماند.

به احتمال زیاد گلیتسین واقعاً همجنس‌گرا بود. مردان جوان اغلب در حلقه نزدیکان او حضور داشتند، اما این دلبستگی‌ها ممکن است کاملاً افلاطونی باقی مانده باشند یا چنان با دقت پنهان شده بودند که هیچ پرونده کیفری یا سندی به جز نامه‌ها، خاطرات و شایعات از آن‌ها باقی نمانده است.

مورخ یوری یوگنیویچ کونداکوف معتقد بود که «گلیتسین پس از غلبه بر گناه لواط، سعی کرد تمام دورانی را که گرفتار آن بود از زندگی خود پاک کند. به همین دلیل است که در داستان کودکی و جوانی او خلأهایی وجود دارد. او با درک این‌که تمایلاتش از نظر اخلاقی اشتباه بود، توانست از آن‌ها دست بکشد. متأسفانه معاصران او قدردان این اقدام نبودند و شاهزاده قربانی هموفوبیا شد.»

مورخ یوگنی یوریویچ نازارنکو نیز خاطرنشان کرد که اگرچه گلیتسین در آگاهی عمومی دهه‌های ۱۸۱۰ و ۱۸۲۰ به عنوان یکی از شناخته‌شده‌ترین همجنس‌گرایان پایتخت تلقی می‌شد، این شهرت رسوایی‌آور عمدتاً به صورت شایعه در محافل اجتماعی و ادبی در گردش بود. مخالفان ارتدوکس شاهزاده، به استثنای فوتیوس، به ندرت از این ادعا در درگیری‌های آشکار استفاده می‌کردند زیرا آن را از نظر سیاسی بااهمیت نمی‌دانستند.

خاطره‌نویس، فیلیپ ویگل، به داشتن تمایلات همجنس‌گرایانه معروف بود که معاصرانش نیز از آن آگاه بودند. با این وجود، او در خاطرات خود تصویر منفی‌ای از گلیتسین ارائه داد. به عنوان مثال، او توصیفی از گلیتسین که به شاعر دنیس داویدوف نسبت داده می‌شود را نقل کرده است:

«با پستی، دسیسه‌های ریاکارانه، و سلیقه‌های فاسد که در شرق به شدت رایج است، متمایز می‌شد.»

– دنیس واسیلیویچ داویدوف درباره گلیتسین (چنانکه در خاطرات ویگل نقل شده است)

در فرهنگ اروپایی قرن نوزدهم، صمیمیت هم‌جنس‌گرایانه مردانه با شرق - امپراتوری عثمانی، ایران، و قفقاز - به عنوان نشانی از «غیرمتمدن بودن» همراه می‌شد.

در این خاطرات، این توصیف در کنار اپیگرام پوشکین با عنوان «اینجا حامی خووستووا است…» ظاهر می‌شود. برای مدت طولانی اعتقاد بر این بود که این شعر در اواخر دهه ۱۸۱۰ نوشته شده است، اما محققان مدرن تاریخ آن را تابستان ۱۸۲۴ می‌دانند، زمانی که گلیتسین استعفا داد. متن کامل آن چنین است:

در اینجا حامی خووستووا ایستاده است،
در اینجا روحی نوکرمآب قرار دارد،
نابودگر روشنگری،
حامی بانتیش!
به خاطر خدا، او را تحت فشار قرار دهید،
از هر سو!
چرا از پشت امتحان نکنید؟
آنجا ضعیف‌ترین نقطه اوست.

– الکساندر سرگیویچ پوشکین (اپیگرامی در مورد گلیتسین)

منظور از «اینجا حامی خووستووا است»، الکساندرا پتروونا خووستووا، دوست گلیتسین است که در سال ۱۸۲۳ به دلیل سازماندهی جلسات مخفیانه تحت تأثیر خلیست‌ها از سنت پترزبورگ اخراج شد. «نابودگر روشنگری» به ارزیابی سیاست سانسور گلیتسین می‌پردازد. «حامی بانتیش» به حمایت او از مورخ و همجنس‌گرا دیمیتری بانتیش-کامنسکی اشاره دارد.

طبق شایعات رایج در سنت پترزبورگ که در نامه‌ای به سال ۱۸۲۴ از شاعر نیکولای یازیکوف ثبت شده است، بانتیش-کامنسکی لیستی از «سدومیت‌ها» برجسته در پایتخت را به درخواست الکساندر یکم گردآوری کرده بود - و نام گلیتسین در صدر آن قرار داشت:

«می‌گویند ماگنیتسکی توطئه‌ای با آراکچیف و متروپولیتن علیه گلیتسین تشکیل داد، مدتی کار کرد و سرانجام موفق شد! این امر شامل یک جزئیات است که اگرچه کاملاً شایسته نیست، اما بسیار کنجکاوکننده است: می‌گویند حاکم، سدومیت معروف بانتیش-کامنسکی را احضار کرد و به او دستور داد تا لیستی از تمام کسانی که در این زمینه می‌شناسد تهیه کند؛ ب.-ک. چنین لیستی را ارائه داد که با وزیر آموزش آغاز می‌شد، سپس صدراعظم و غیره؛ پس از آن او بار دیگر با حاکم ملاقات کرد و به صحت گزارش خود سوگند یاد کرد.»

– نیکولای میخائیلوویچ یازیکوف در مورد شایعات درباره لیست «سدومیت‌ها» (از نامه‌ای به الکساندر میخائیلوویچ یازیکوف، ۲۴ مه ۱۸۲۴)

این داستان از نامه در هیچ سندی ثبت نشده است، و هنوز هیچ لیست مشابهی در بایگانی‌ها یافت نشده است، اما نشان می‌دهد که چگونه شایعات به صورت “شایعات مکتوب” شکل می‌گرفتند و چگونه از همجنس‌گرایی به عنوان ابزاری برای دسیسه‌های سیاسی استفاده می‌شد.

یک نقل قول دیگر از خاطرات ویگل در اینترنت و ادبیات عامه‌پسند بسیار تکرار می‌شود:

«نمی‌توان بدون سرخ شدن درباره او صحبت کرد. بیش از این نخواهم گفت: این صفحات را با حماقت، پستی و رذایل او آلوده نخواهم کرد.»

با این حال، در متن اصلی، این کلمات نه خطاب به شاهزاده، بلکه خطاب به مقام دولتی انجمن امور خارجه، بانتیش-کامنسکی نوشته شده‌اند.

در رأس مدیریت امور کلیسایی

انتصاب به عنوان دادستان ارشد سینود

در سپتامبر ۱۸۰۲، گلیتسین به عنوان دادستان ارشد اداره یکم سنا منصوب شد. در ۲۱ اکتبر ۱۸۰۳، او دادستان ارشد سینود مقدس شد - مقامی سکولار که توسط امپراتور برای نظارت بر کلیسای ارتدوکس روسیه منصوب می‌شد، و در واقع به معنای «وزیر امور کلیسا» بود. گلیتسین با شنیدن خبر انتصاب خود با تعجب گفت:

«چگونه می‌توانم دادستان ارشد باشم در حالی که به هیچ‌چیز اعتقاد ندارم!»

در ابتدا، این سمت جدید او را غرق در «تاریکی مقبره‌وار» کرد، و اسقف‌هایی که با آن‌ها کار می‌کرد شبیه به «هیولاهای سیاه‌پوش وحشتناک در تیره‌ترین رداهایشان» به نظر می‌رسیدند. با این وجود، تزار بر این امر پافشاری کرد و همزمان او را به عنوان دبیر دولت نیز منصوب نمود - یکی از مقامات گزارشگر شخصی امپراتور، که حق داشت مستقیماً با او صحبت کرده و از وزرا عبور کند. بنابراین گلیتسین می‌توانست بدون گذر از دادستان کل، شخصاً گزارش‌های خود را به امپراتور ارائه دهد، که این امر پایه‌ای برای نفوذ عظیم او شد.

گلیتسین در سفرهای دیپلماتیک مهم، امپراتور را همراهی می‌کرد. در کنگره مشهور ارفورت در سال ۱۸۰۸، او شخصاً با ناپلئون صحبت کرد. امپراتور فرانسه با شنیدن نام گلیتسین پرسید: «همان کسی که در سینود است؟» (Celui du Synode?)، و سپس درباره اصلاحات کلیسایی پتر یکم با او بحث کرد و از موفقیت تزار روسیه در مطیع ساختن روحانیون در برابر قدرت دولت ابراز تحسین نمود.

گلیتسین ثابت کرد که به عنوان یک دادستان ارشد مدیر مؤثری است: او به سرعت هیجاناتی را که در زمان سلف خود یاکولف بالا گرفته بود آرام کرد، صدارتخانه سینود را تحت اقتدار خود درآورد و بر منشیان و امور مالی شوراهای مذهبی کنترل برقرار کرد. برای حدود ۱۴ سال، او پرسنل، امور مالی و اداره کلیسای ارتدوکس روسیه را کنترل می‌کرد — این طولانی‌ترین دوره تصدی یک دادستان ارشد در کل تاریخ این نهاد بود.

از جمله اولین تصمیمات گلیتسین، انتقال راهب پیشگوی مشهور آبل از قلعه پتر و پاول به صومعه سولووتسکی، صدور مجوز چاپ کتابی از راهب ارشد سرگیوس معتقد به آیین‌های قدیم که محافظه‌کاران آن را به عنوان یک تهدید می‌دیدند، و تصویب اساسنامه کلیسای لوتری در روسیه در سال ۱۸۰۴ بود.

معاصران اشاره می‌کردند که شاهزاده مردی پرکار بود، اما به شدت از قدرت خود محافظت می‌کرد: او نه مداخله بیرونی را تحمل می‌کرد و نه مشاوره‌های ناخواسته را. یک اتفاق گویا با یاکولف، سلف او به عنوان دادستان ارشد، رخ داد که سعی کرد به شاهزاده جوان موعظه کند. گلیتسین حرف او را قطع کرد. بعداً زمانی که یاکولف اعتراض کرد که گلیتسین نشان افتخاری را دریافت کرده که او حق خود می‌دانسته، شاهزاده با سردی پاسخ داد: «من چه گناهی دارم که تزار آن را به من داد و به شما نداد؟»

با همراهی میخائیل اسپرانسکی، گلیتسین اصلاحات گسترده‌ای را در مدارس الهیاتی توسعه داد. برای تأمین بودجه دانشجویان فقیر مدارس مذهبی، او یک تدبیر مالی را در نظر گرفت که بر اساس آن، حق انحصاری چاپ و فروش دعاهای آمرزش و نوارهای تدفین (نوارهای کاغذی که در طول مراسم خاکسپاری روی پیشانی متوفی قرار می‌دهند) به کلیسا واگذار شد. پیش از این، این موارد به صورت خصوصی چاپ و فروخته می‌شدند. این انحصار درآمد هنگفتی را برای آن دوره به اداره کلیسا آورد - حدود ۱۰۰,۰۰۰ روبل در سال.

مدیریت مالی گلیتسین چنان موفق بود که تا سال ۱۸۱۷، کمیسیون مدارس الهیاتی سرمایه قابل‌توجهی انباشته کرده بود. شاهزاده خود پیشنهاد کرد که از دریافت یارانه سالانه ۲ میلیون روبلی دولت صرف‌نظر شود و مدارس به طور کامل از درآمد حاصل از بودجه کلیسا پشتیبانی شوند. الکساندر یکم بسیار خوشحال شد و با صدور فرمانی ویژه از گلیتسین برای صرفه‌جویی در پول عمومی تشکر کرد.

سیاست گلیتسین در قبال پیروان آیین‌های قدیم متناقض بود. در فوریه ۱۸۱۲، او مجوز داشتن کشیشان مختص به خودشان را برای آن‌ها اخذ کرد. پس از آتش‌سوزی ۱۸۱۲، او به تزار گزارش داد که پیروان آیین‌های قدیم فعال‌ترین گروه در بازسازی مسکو و ساخت کلیساهای کوچک جدید در سراسر کشور هستند. الکساندر یکم در پاسخ به شکایات اسقف‌های ارتدوکس، با عمل به توصیه گلیتسین، به پیروان آیین‌های قدیم اجازه داد تا تمام ساختمان‌هایی را که ساخته بودند حفظ کنند و تنها دستور داد که ناقوس‌های آن‌ها برداشته شود. با این حال در ژوئن ۱۸۱۲، وزیر مخفیانه دستورالعمل‌هایی را برای فرمانداران ارسال کرد و از آن‌ها خواست تا سوابق محرمانه‌ای از جمعیت پیروان آیین‌های قدیم را برای آماده‌سازی در برابر ناآرامی‌های داخلی احتمالی در طول جنگ تهیه کنند.

پرتره شاهزاده الکساندر نیکولایویچ گلیتسین اثر گئورگ فون بوتمان، ۱۸۷۱. ویکی‌مدیا.
پرتره شاهزاده الکساندر نیکولایویچ گلیتسین اثر گئورگ فون بوتمان، ۱۸۷۱. ویکی‌مدیا.

نقطه عطف معنوی

طبق خاطرات خودش، زمانی که در سپاه پاژها تحصیل می‌کرد دین برای او به امری «نفرت‌انگیز» تبدیل شد و اغلب مسیحیت را به تمسخر می‌گرفت. با این حال، این اشتیاقات روشنگری سطحی بود: در زمان بی‌مهری در دوران پاول یکم، در حالی که از ۱۷۹۷ تا ۱۸۰۱ در مسکو زندگی می‌کرد، شاهزاده جوان زمان قابل‌توجهی را به خودآموزی اختصاص داد و با متروپولیتن افلاطون معاشرت داشت، که این شواهدی از کاوش‌های معنوی زودهنگام اوست.

در نخستین سال‌های ریاست به عنوان دادستان ارشد سینود مقدس، گلیتسین عجله‌ای برای تغییر عادات خود نداشت. شاهزاده بعدها با طعنه این دوره را به یاد می‌آورد:

«گاهی در میان مه و مه‌آلودی عیاشی‌های جوانی و در محفل صمیمی زیبارویان آن روزگار، در درونم از خندیدن به وضعیت عجیب خود لذت می‌بردم. برایم بسیار خنده‌دار بود که این بانوان درباری خودفروش هیچ ایده‌ای نداشتند که در این مناسبت، میهمانشان دادستان ارشد سینود مقدس است.»

دانش او از کلیسا در آن زمان محدود بود. به عنوان مثال، در حالی که واقعاً متحیر بود چرا در کلیسای ارتدوکس تنها راهبان می‌توانند اسقف شوند، گلیتسین اعلام کرد: «حتماً یک پاتریارک مست این قانون را وضع کرده است.» شاهزاده بعداً اعتراف کرد که در اولین سال‌های کاری‌اش، سینود را با نوعی «وجدان‌کاری کافرانه» اداره می‌کرد.

سپس مواجهه او با عرفان آغاز شد. شخصی که به او الهام‌بخشی این علاقه نسبت داده می‌شود، رودیون کوشلف بود - یک فراماسون و عارف که به عنوان سفیر در دانمارک در دوران پاول یکم خدمت کرده بود. مورخان پیش از انقلاب و برخی از مورخان امروزی، از جمله الکساندر نیکولایویچ پیپین و کونداکوف، اظهار داشتند که در سال ۱۸۱۰ کوشلف شاهزاده را با یک محفل شبه-ماسونی از پیروان «انجمن آوینیون» که با نام «اسرائیل جدید» نیز شناخته می‌شدند، آشنا کرد و گلیتسین را به عنوان یک فراماسون توصیف کردند.

با این حال محققان مدرن، به ویژه زازولینا، این گزارش را مورد مناقشه قرار می‌دهند و خاطرنشان می‌کنند که هیچ مدرک مستندی عضویت گلیتسین را در هیچ لژی ثابت نمی‌کند. بازدیدهای او از سالن‌های اشرافی بیشتر بازتاب‌دهنده‌ی مد اجتماعی بود تا مشارکت واقعی در جوامع مخفی. علاوه بر این، در سال ۱۸۰۷ خود گلیتسین، با دستور امپراتور، تادئوش گرابیانکا، یک عالم علوم غریبه لهستانی که ادعا می‌کرد رهبری «انجمن آوینیون» را بر عهده دارد، مورد بازجویی قرار داد. گرابیانکا به جاسوسی و جادوگری متهم شد و در قلعه پتر و پاول درگذشت، پس از آن گلیتسین دستور داد تا او را به صورت محرمانه در کلیسای کاتولیک سنت کاترین دفن کنند.

با این وجود، کوشلف ایده‌های اصطلاحاً «مسیحیت درونی» یا «دین قلب» را به جامعه عالی رتبه سنت پترزبورگ وارد کرد. این جنبش تجربه عرفانی شخصی و احساس مذهبی شورانگیز را بالاتر از مناسک ظاهری کلیسای رسمی قرار می‌داد.

دیدگاه‌های گلیتسین هم تحت تأثیر کوایِتیسم کاتولیک - دکترین تسلیم کامل و منفعلانه در برابر اراده‌ی خدا، که در آثار فرانسوا فنلون (François Fénelon) و ژان گویون ارائه شده است - و هم عرفان پروتستانت، به ویژه یاکوب بومه و امانوئل سودنبورگ قرار داشت. شاهزاده نسبت به قدرت‌های عقل بشری بدبین شد و اظهار داشت که «جایی که قادر متعال مانعی قرار داده است، فقط باید باور کرد.» او نگرش خود نسبت به خدا را این‌گونه توصیف می‌کرد: «انسان باید بدون تأمل قلب خود را به سوی خدا برگرداند و رحمت او را بخواهد، همان‌طور که کودکی با دیدن یک هیولا خود را در آغوش مادرش می‌اندازد.»

عمارت پ. و. نکلیودوف - ساختمان سابق وزارت دربار امپراتوری، معروف به خانه گلیتسین؛ پلاک ۲۰ در خاکریز فونتانکا، سنت پترزبورگ. ویکی‌مدیا.
عمارت پ. و. نکلیودوف - ساختمان سابق وزارت دربار امپراتوری، معروف به خانه گلیتسین؛ پلاک ۲۰ در خاکریز فونتانکا، سنت پترزبورگ. ویکی‌مدیا.

در سال ۱۸۱۲، گلیتسین خانه خود را در پلاک ۲۰ خاکریز فونتانکا بازسازی کرد. به درخواست شاهزاده، معمار الکساندر ویتبرگ به کلیسای خصوصی این خانه حال و هوای مرموزی بخشید: هیچ نور روزی وارد نمی‌شد، اتاق‌های نیایش شامل سازه‌هایی تابوت‌مانند از سنگ مرمر سیاه بودند، و چراغ‌ها به شکل قلب‌هایی ساخته شده از شیشه یاقوتی رنگ طراحی شده بودند.

فضای تاریک خانه باعث شکل‌گیری یک افسانه شهری وحشتناک شد. گفته می‌شد گلیتسین مراسم خلیست‌ها را در آنجا برگزار می‌کرد - مراسم مذهبی فرقه‌ای خلسه‌آور شامل رقص‌های وحشیانه، چرخیدن، و پیشگویی‌هایی که در حالت خلسه بیان می‌شد. هنگامی که گفته می‌شد جاسوسانی که برای متروپولیتن آمبروز، که با گلیتسین در تضاد بود، کار می‌کردند از این مراسم مطلع شدند، ادعا شد که شاهزاده دستور داده تا آن رهبر خلیست را که مراسم را رهبری می‌کرد، زنده زنده در زیرزمین دفن کنند، جایی که بعداً ناله‌هایی از آن در شب‌ها شنیده می‌شد. این‌ها فقط افسانه بودند.

کلیسا در خانه گلیتسین در فونتانکا، که در دهه ۱۹۳۰ ویران شد. ویکی‌مدیا.
کلیسا در خانه گلیتسین در فونتانکا، که در دهه ۱۹۳۰ ویران شد. ویکی‌مدیا.

وظایف رسمی‌اش از او می‌خواست که انجیل را بخواند و در امور کلیسایی مطالعه کند. به تدریج او از ناتوانی خود در رسیدن به ایده‌آل‌های مسیحی آگاه شد. شاهزاده بعداً شیوه زندگی خود را تغییر داد: او دیگر به تئاتر نرفت، بستر پَرهای نرم خود را دور انداخت، شروع به خوابیدن روی یک نیمکت چوبی باریک کرد، و عمداً مرطوب‌ترین اتاق را به عنوان اتاق خواب خود انتخاب نمود.

در پاییز ۱۸۱۲، در میان وحشت ناشی از اشغال مسکو توسط ناپلئون، الکساندر یکم در حالی که به شدت برای زندگی و تاج و تخت خود می‌ترسید، به دیدار گلیتسین رفت. در طول ملاقات آن‌ها، یک کتاب مقدس فرانسوی به زمین افتاد و روی مزمور ۹۰ (Psalm 90) پادشاه داوود باز شد: «کسی که در پناهگاه حضرت اعلی سکونت دارد، در سایه خدای آسمان آرام خواهد گرفت…»

گلیتسین با حرارت این رویداد را به عنوان نشانه‌ای از بالا تفسیر کرد و تزار را متقاعد نمود که این مزمور در مواقع خطر خوانده می‌شود. این قسمت تأثیر عظیمی بر الکساندر گذاشت، و کتاب مقدس به همدم همیشگی او تبدیل شد. برای بزرگداشت این معجزه، گلیتسین سفارش نقاشی فرشته‌ای در یک ردای ارغوانی را داد که در حال خواندن مزمور ۹۰ بود. این بوم بعداً در پس‌زمینه پرتره مشهور او اثر کارل بریولوف ظاهر شد.

گلیتسین همچنین به فرجام‌شناسی، انتظار برای پایان قریب‌الوقوع جهان، علاقه‌مند شد. بر اساس محاسبات عارف آلمانی یوهان هاینریش یونگ-اشتیلینگ، او به طور جدی معتقد بود که بازگشت دوم مسیح بین سال‌های ۱۸۱۶ و ۱۸۳۶ رخ خواهد داد.

گلیتسین همچنین به یک طرفدار سرسخت وحدت کلیساها تبدیل شد: او معتقد بود که همه مسیحیان در یک «کلیسای درونی» نامرئی متحد هستند و فرقه‌های سنتی تنها از اهمیت ثانویه‌ای برخوردارند. او اعتقادنامه‌ی خود را به این شکل فرمول‌بندی کرد:

«تا زمانی که ما بر روی زمین زندگی می‌کنیم و در یک پوسته بیرونی پوشیده شده‌ایم، باید به صورت ظاهری به یکی از کلیساهای مسیحی تعلق داشته باشیم تا زمانی که یک چوپان داشته باشیم و به یک گله تبدیل شویم.»

مورخ چیستوویچ اشاره کرد که عرفان گلیتسین نظری نبود بلکه عرفانی از نوع «احساسات اخلاقی و قلب» بود. شاهزاده عمداً برای کلیسای ارتدوکس بدی نمی‌خواست، اما با قرار دادن آن در یک سطح با هر فرقه مذهبی دیگر، او به صورت عینی موقعیت آن را در چشمان محافظه‌کاران تقلیل داد. با این حال چیستوویچ به دستاورد وزیر اعتراف کرد: گلیتسین علاقه جامعه عالی‌رتبه را به مسائل ایمانی بیدار کرد و اشراف را وادار نمود تا از تشریفات ظاهری به سمت یک جستجوی معنوی درونی روی آورند.

متروپولیتن فیلارت (Filaret) از مسکو بعداً مذهب وزیر را به عنوان «یک رنگ‌آمیزی مبهم احساساتی-عرفانی آمیخته با دگم‌های ارتدوکس و آموزه‌های مختلف هرطقی و فرقه‌ای» توصیف کرد.

مورخ میخائیل یاکولوویچ موروشکین ارزیابی حتی تندتری از وزیر ارائه داد:

«این مرد عجیب و به ظاهر مهربان، که علم زندگی درباری را تا کوچک‌ترین جزئیاتش مطالعه کرده بود، درباری مکاری که می‌توانست ماهرانه و ایمن در میان سیلای و خاربدیس‌های دربار طی سه دوره سلطنت حرکت کند… در مسائل مذهبی یک کودک تمام عیار بود، تقریباً کاملاً از ارتدوکسی بی‌اطلاع بود، و یک اسباب‌بازی ترحم‌انگیز برای هر فرقه‌گرایی به شمار می‌رفت… در این روح، که فاقد هرگونه تکیه‌گاه یا پایه مذهبی استواری بود، هر عقیده مذهبی‌ای به آرامی جا باز می‌کرد و با دیگر عقاید همزیستی می‌یافت، هرچند که متناقض با یکدیگر بودند.»

– میخائیل یاکولوویچ موروشکین درباره گلیتسین (از کتاب یسوعیان در روسیه)

معاصران، صمیمیت تحول مذهبی گلیتسین را به طور متفاوتی ارزیابی می‌کردند. با این حال، نویسنده و مقام دولتی ولادیمیر ایوانوویچ پانایف، که تحت مدیریت گلیتسین خدمت می‌کرد، در خاطرات خود بر اصالت ایمان او پافشاری نمود:

«…این مرد محترم، با مهربان‌ترین و اعتمادکننده‌ترین قلب، که به طور طبیعی از نظر شخصیتی تمایل به تفکر و امور معجزه‌آسا داشت، از روی شور و شوق درونی عمل می‌کرد؛ این ممکن است دلیلی باشد بر این‌که او از مرزها عبور کرد و هیچ محدودیتی برای اشتیاق خود قائل نشد، دلیلی بر این‌که او به تقوای دروغین دیگران اعتقاد داشت و، متأسفانه، تسلیم نفوذ مضر آن‌ها شد.»

– ولادیمیر ایوانوویچ پانایف درباره گلیتسین (از خاطرات او)

گلیتسین اغلب قربانی کلاهبرداران مذهبی و فرصت‌طلبانی می‌شد که برای دریافت پول و سمت از وزیر، خود را به قدیس بودن می‌زدند. ماگنیتسکی یکی از این فرصت‌طلبان بود. به گفته پانایف، زمانی که ماگنیتسکی به عنوان فرماندار سیمبیرسک خدمت می‌کرد، یک انجمن محلی کتاب مقدس تأسیس کرد تا خود را در دل وزیر جا کند و یک بار حتی از کالسکه‌اش به داخل گِل و سرما پرید تا از یک مجنون مقدس محلی برکت بگیرد - تنها به این امید که گزارش‌های «تقوای» او به گوش گلیتسین برسد. بعداً، زمانی که ماگنیتسکی به عنوان فرماندار مایه آبروریزی شد، گلیتسین با انتقال او به اداره آموزش و پرورش، مسیر شغلی‌اش را نجات داد.

این تضاد ایدئولوژیک - یک آزاداندیش سابق در رأس اداره‌ای که کلیسا و آموزش را اداره می‌کرد - توضیح می‌دهد که چرا روحانیون محافظه‌کار ارتدوکس هرگز گلیتسین را از جنس خودشان نمی‌دانستند. خاطره‌نویس ویگل این تحول متناقض را چنین توصیف کرد:

«گلیتسین که در علوم الهیاتی کاملاً بی‌سواد بود، به تمام فرقه‌ها تعلق داشت و به هیچ‌کدام نیز تعلق نداشت. دیدن این‌که مردی ملایم به یک تعقیب‌کننده بی‌رحم تبدیل شود، آن هم بر سر مسائلی که نه می‌توانست توضیح دهد و نه حتی درک کند، عجیب بود. در همین حال، برجسته‌ترین قربانیان تحت ضربات او سقوط می‌کردند.»

– فیلیپ فیلیپوویچ ویگل درباره گلیتسین (از خاطرات او)

یک مثال بارز «پرونده ستانویچ» بود. هنگامی که نویسنده یوستافی ایوانوویچ ستانویچ گفتگویی در کنار مزار یک نوزاد را در نقد عرفان تحت حمایت دولت نوشت، سانسورچی، ارشیمندریت اینوکنتی (Innokenty) آن را برای انتشار تأیید کرد. گلیتسین خشمگین شد. همان‌طور که متروپولیتن فیلارت بعداً به یاد می‌آورد، شاهزاده او را احضار کرد و با عصبانیت نسخه‌ای از کتاب را روی میز پرتاب نمود، در حالی که صفحات آن پوشیده از یادداشت‌های همراه با خشم او بود.

علیرغم تلاش‌های فیلارت برای مهار این رسوایی و تجدید چاپ برگه‌های مورد مناقشه، گلیتسین فوراً همه چیز را به امپراتور گزارش داد و ترتیب تبعید مؤثر سانسورچی را داد: او به عنوان اسقف به اورنبورگ و سپس به پنزا فرستاده شد. وزیر توضیح داد که از این جهت خشمگین شده بود که نویسنده جرأت کرده بود یوحنای زرین‌دهان را به قدیس آگوستین ترجیح دهد «تنها به این دلیل که او متعلق به کلیسای شرق است.»

وزیر امور روحانی و آموزش عمومی

در سال ۱۸۱۶، گلیتسین پست وزیر آموزش عمومی را دریافت کرد، و در سال ۱۸۱۷، زمانی که مدیریت مذهب و آموزش در یک اداره متحد شدند، او در رأس وزارت جدید امور روحانی و آموزش عمومی قرار گرفت. او تا سال ۱۸۲۴ در این سمت‌ها باقی ماند.

ساختار این وزارتخانه بی‌سابقه بود. همان‌طور که روزنامه‌نگار الکساندر اسکارلاتوویچ استوردزا مشاهده کرد، «لباس متناسب با قد او و رابطه‌اش با پادشاه دوخته شده بود»: این وزارتخانه منحصراً برای گلیتسین ایجاد شده بود. یک اداره واحد، اقتدار بر سینود ارتدوکس، کاتولیک‌ها، پروتستان‌ها، مسلمانان و حتی پاگان‌ها را در هم آمیخت و همه آن‌ها را تحت نظر یک مقام غیرروحانی قرار داد. پس از استعفای گلیتسین، این وزارتخانه دوباره تقسیم شد.

در سال ۱۸۲۰، گلیتسین تأسیس یک کلیسای واحد اوانجلیکال لوتری را در روسیه قطعی ساخت و یک فنلاندی به نام زاخاریاس سیگنئوس را به عنوان اولین اسقف لوتری سنت پترزبورگ منصوب کرد. این امر باعث نارضایتی شدید در میان اشراف آلمانی بالتیک شد، اما وزیر با قاطعیت این مخالفت را سرکوب کرد.

یک اداره دیگر سزاوار توجه ویژه‌ای است: از ۱۸۱۹ تا ۱۸۴۲، گلیتسین ریاست اداره پُست را بر عهده داشت. این امر به او کنترل پرلوستراسیون (perlustration) - باز کردن و خواندن مخفیانه نامه‌های خصوصی - را می‌داد. مردی که برای ۲۳ سال نامه‌های دیگران را می‌خواند، حتی پس از ترک پست‌های وزارتی‌اش همچنان هدف ترس و نفرت پنهان باقی ماند.

انجمن کتاب مقدس و ترجمه کتاب مقدس

گلیتسین تنها علاقه شخصی به عرفان نداشت؛ او با استفاده از منابع اداری فعالانه آن را ترویج می‌داد. برای راه‌اندازی مجله الکساندر لابزین با نام پیک صهیون - لابزین از دیدگاه وزیر، بهترین نویسنده معنوی روسیه بود - گلیتسین شخصاً سانسورچی آن شد و انتشار هر مطلب را تأیید می‌کرد.

در سال ۱۸۲۰، گلیتسین به مقامات دستور داد تا آثار عرفای غربی، از جمله اشتیلینگ، گویون و تاولر را ترجمه کنند و توصیه‌نامه‌هایی را پخش کرد تا اسقف‌های اسقف‌نشین آن‌ها را خریداری کنند. اسقف‌ها که مشتاق جلب رضایت وزیر قدرتمند بودند، صدها نسخه از آن‌ها را خریداری کردند و روحانیون زیرمجموعه خود را مجبور نمودند تا آن‌ها را با قیمت‌های متورم تهیه کنند: به عنوان مثال، یک جزوه از گویون به مبلغ هنگفت ۶ روبل به فروش می‌رسید. بدین ترتیب رواج ادبیات عرفانی از بالا تحمیل می‌شد.

در سال ۱۸۱۳، او رئیس انجمن کتاب مقدس روسیه شد. در آگوست ۱۸۱۴، انجمن خیریه امپراتوری، که بزرگترین سازمان خیریه امپراتوری به شمار می‌رفت، با پیشنهاد او تأسیس شد و گلیتسین متولی ارشد آن گشت.

پروژه اصلی گلیتسین، انجمن کتاب مقدس روسیه باقی ماند. ایجاد آن در پاییز ۱۸۱۲ توسط کشیش بریتانیایی جورج پترسون و ژنرال رابرت ویلسون، که به سنت پترزبورگ رسیدند و یک حامی پرشور را در وجود گلیتسین یافتند، تسریع شد.

اولین جلسه این انجمن در ۱۱ ژانویه ۱۸۱۳، در خانه خود شاهزاده برگزار شد و نمایندگان کلیساهای ارتدوکس، کاتولیک، لوتری و رفرم‌شده را گرد هم آورد. در ابتدا این انجمن ایجاد شده بود تا کتاب مقدس را به زبان‌های مردمان غیر-ارتدوکس در امپراتوری چاپ کند، اما در فوریه ۱۸۱۶ الکساندر یکم به گلیتسین دستور داد تا ترجمه کتاب مقدس را به روسی مدرن نیز سازماندهی کند، تا برای مردم عادی نیز قابل دسترس شود.

در دوره تصدی گلیتسین، کتاب مقدس به ۴۱ زبان ترجمه و منتشر شد. مجموع تیراژ متون منتشر شده در این دوره از مرز ۵۰۰,۰۰۰ نسخه فراتر رفت.

انجیل لوقا به زبان ارزیایی، منتشر شده توسط انجمن کتاب مقدس روسیه با حمایت ا. ن. گلیتسین. ویکی‌مدیا.
انجیل لوقا به زبان ارزیایی، منتشر شده توسط انجمن کتاب مقدس روسیه با حمایت ا. ن. گلیتسین. ویکی‌مدیا.

دلیل واقعی خشم روحانیون ارتدوکس، صرفاً انتشار انبوه کتاب نبود بلکه انتخاب روش‌شناسانه مترجمان بود: عهد عتیق از روی متن عبری ماسوره‌ای به زبان روسی معاصر ترجمه شد. برای کلیسای ارتدوکس روسیه در آن دوره، این امر غیرقابل‌قبول بود. آموزه‌های ارتدوکس، مراسم مذهبی، و سنت آبای کلیسا همگی بر پایه ترجمه یونانی کتاب مقدس - سپتواگینتا - قرار داشتند. محافظه‌کاران چرخش به سمت منبع عبری که سنت یونانی را دور می‌زد، به عنوان یک فرایند پنهان پروتستانی کردن روسیه و یک توطئه ماسونی علیه ارتدوکسی تلقی می‌کردند.

با این وجود، مسیر اصلاح‌طلبانه گلیتسین با بافتار اروپایی گسترده‌تری سازگار بود. پس از جنگ‌های ناپلئونی، الکساندر یکم خود را به عنوان ابزار خواست و مشیت الهی در نظر می‌گرفت. در سال ۱۸۱۵، پادشاهان اروپا پیمان اتحاد مقدس را امضا کردند - پیمانی که نه تنها به عنوان یک توافق دیپلماتیک بلکه به عنوان تحقق یک پروژه برای وحدت مسیحی در سراسر قاره تصور می‌شد. گلیتسین یکی از ایدئولوگ‌های اصلی این سیاست بود.

یکی دیگر از پروژه‌های آرمان‌شهری وزیر، «کمیته برای قیمومیت اسرائیلی‌های مسیحی» بود که در سال ۱۸۱۷ ایجاد شد. در یک فوران از اشتیاق مذهبی، گلیتسین تصمیم گرفت که به صورت دسته‌جمعی یهودیان را به مسیحیت درآورده و آن‌ها را در کلونی‌های ویژه کشاورزی اسکان دهد. دولت ۲۴,۰۰۰ دسیاتینا (حدود ۲۶,۰۰۰ هکتار) زمین حاصلخیز را در ساحل دریای آزوف اختصاص داد، مقاماتی با حقوق بالا منصوب کرد، و به مهاجرین قول امتیازات گسترده‌ای داد. با این حال در طول ۲۰ سال فعالیت این پروژه، دقیقاً یک خانواده یهودی به این کلونی نقل مکان کردند - و به گفته معاصران، حتی همان خانواده نیز فقط برای دلال‌بازی روی زمین به آنجا رفته بودند. خزانه‌داری ده‌ها هزار روبل را هدر داد، و زمین‌ها در دهه ۱۸۳۰ به دولت بازگردانده شد.

معرفی مدارس لنکستری بسیار موفق‌تر بود. گلیتسین ریاست کمیته‌ای را بر عهده داشت که در سال ۱۸۱۸ برای سازماندهی آن‌ها تأسیس شد. این سیستم آموزش متقابل به صورت ایده‌آلی برای هدف اصلی انجمن کتاب مقدس مناسب بود: آموزش سریع و ارزان خواندن و نوشتن به مردم عادی تا بتوانند خودشان انجیل را بخوانند. یک معلم، شاگردان مسن‌تر و پیشرفته‌تر را که به عنوان ناظر شناخته می‌شدند هدایت می‌کرد، که آن‌ها نیز به نوبه خود به کودکان کوچکتر آموزش می‌دادند. این روش آموزش همزمان صدها شاگرد را با حداقل هزینه ممکن ساخت.

در سال ۱۸۲۰، گلیتسین همچنین از تأسیس کنسولگری فرعی روسیه در یافا، فلسطین، حمایت کرد که وظیفه اصلی آن کمک به زائران روسی بود که برای زیارت مکان‌های مقدس به اورشلیم سفر می‌کردند. گزارش‌های این کنسولگری مستقیماً به وزیر امور روحانی ارسال می‌شد.

مدیریت آموزش و سانسور

اداره تحت امر گلیتسین آموزش را با روش‌های خشن اداره می‌کرد. مقاماتی که او منصوب کرد - ماگنیتسکی، دیمیتری پاولوویچ رونیچ، و میخائیل الکساندروویچ کاولین - کنترل‌های شدیدی را بر دانشگاه‌ها تحمیل کردند. اساتید به دلیل «عدم تقوا» اخراج شدند. پاکسازی دانشگاه سنت پترزبورگ در سال ۱۸۲۱، زمانی که رونیچ چندین استاد برجسته را اخراج کرد، به ابتکار گلیتسین و بر اساس دستورات شخصی الکساندر یکم آغاز شد. امپراتور از ناآرامی‌های دانشجویی در اروپا، به ویژه قتل نویسنده، آگوست فون کوتسبو، توسط یک دانشجوی آلمانی مضطرب شده بود. ماگنیتسکی حتی پیشنهاد داد که دانشگاه قازان به دلیل آزاداندیشی‌هایش به طور کامل بسته شود.

با این وجود، هیچ کس دیگری نمی‌تواند به این دستاورد افتخار کند که در طول دوره تصدی او سه دانشگاه به صورت همزمان افتتاح شدند — دانشگاه‌های ورشو، خارکیف، و سنت پترزبورگ (دانشگاه اخیر در سال ۱۸۱۹ بر پایه مؤسسه اصلی پداگوژی / تربیت‌معلم تأسیس شد)، و همچنین لیسه ریشلیو در اودسا.

سانسور دولتی تحت هدایت گلیتسین نیز شخصیتی محدودکننده به خود گرفت. شاهزاده با ادبیات تخیلی با تحقیر برخورد می‌کرد. زمانی که مدیر لیسه تسارسکویه سلو پیشنهاد ایجاد یک حلقه شعر برای دانش‌آموزانش را داد، گلیتسین آن را ممنوع کرد و اعلام داشت که مردان جوان «باید بیشتر به نظرات کسانی که دانش و تجربه بیشتری دارند گوش دهند تا این‌که افکار خود را بیان کنند.» او رمان‌ها را «کاملاً بی‌اهمیت و برای خواندن مضر» می‌دانست، در حالی که افسانه‌ها «در خدمت فاسد کردن ذائقه و ذهن» بودند.

سانسورچیان گلیتسین کتاب‌های مربوط به حقوق طبیعی، از جمله اثری از الکساندر پتروویچ کونیتسین را ممنوع کردند، و به شعرهای نویسندگان جوانی چون پوشکین خرده گرفتند و حتی عبارات بی‌ضرری مانند «خدای عشق» را ممنوع کردند.

با این حال، مثال‌های دیگری نیز وجود داشت. در سال‌های ۱۸۲۳-۲۴، گلیتسین باید به پرونده برجسته «دانشگاه ویلنا» رسیدگی می‌کرد که مربوط به فیلومات‌ها و فیلارت‌ها، مجامع مخفی دانشجویی می‌شد. این تحقیقات توسط نیکولای نیکولایویچ نووسیلتسف که به دنبال ارتقای شغلی از طریق این پرونده بود، آغاز شد. گلیتسین که نمی‌خواست موقعیت نووسیلتسف را تقویت کند، گزارش‌های او را در مقابل امپراتور به سخره گرفت و موضوع را به اختلافات فلسفی بی‌ضرر درباره ایمانوئل کانت تقلیل داد. با تشکر از مداخله گلیتسین، بیشتر دانشجویان محکوم، از جمله شاعر آدام میتسکیویچ، از تبعید به سیبری گریختند و در عوض به استان‌های مرکزی روسیه تبعید شدند.

در آگوست ۱۸۲۸، گلیتسین به کمیسیونی پیوست که در حال بررسی نویسندگی شعر کفرآمیز گابریلیادا بود. مظنون اصلی پوشکین بود که قبلاً چندین شعر طنزآمیز تند در مورد گلیتسین نوشته بود. شاهزاده یک فرصت ایده‌آل برای انتقام و فرستادن این شاعر به یک تبعید طولانی داشت. با این حال گلیتسین، که از گزارش‌های خبرچینی - به ویژه توسط خدمتکاران خانه که به پوشکین خیانت کرده بودند - بیزار بود، با مدفون کردن مسئله در تأخیرهای بوروکراتیک، به طرز غیرمنتظره‌ای او را نجات داد. پوشکین در نهایت تنها با یک مکالمه خصوصی با نیکلای یکم از این مخمصه رهایی یافت.

حمایت از فرقه‌ها و شیفتگی به مانیه‌تیسم

کاوش‌های عرفانی وزیر، او را هر چه بیشتر از جریان اصلی ارتدوکسی دور کرد. گلیتسین حتی در برابر فرقه‌های افراطی تسامح قابل‌توجهی نشان می‌داد. تنها در سال ۱۸۱۹، پس از یک رسوایی بزرگ ناشی از گرویدن برادرزاده فرماندار کل سنت پترزبورگ، میخائیل آندریویچ میلورادوویچ، به گروه اسکوپتسی‌ها - یک فرقه رادیکال که برای خلاص شدن از شر گناهان جسمانی، اخته کردن را اعمال می‌کردند - شاهزاده مجبور شد با تبعید رهبر این فرقه، کوندراتی ایوانوویچ سلیوانف، به صومعه‌ای در سوزدال موافقت کند.

گلیتسین بعداً به «اتحادیه معنوی» یکاترینا فیلیپوونا تاتارینووا، با نام دوشیزگی بوکسگودن، که از مذهب لوتری به ارتدوکس گرویده بود، نزدیک شد. نیایش‌های خلسه‌آور، رقص‌های آیینی و سرودهای این فرقه شبیه به اعمال خلیست‌ها و اسکوپتسی‌ها بود. جلسات آن به طور قابل‌توجهی در قلعه مهندسین، که به عنوان قلعه میخائیلوفسکی نیز شناخته می‌شود، برگزار می‌شد، جایی که خود امپراتور به تاتارینووا اجازه زندگی در آنجا را داده بود. الکساندر یکم نیز از این فرقه حمایت می‌کرد و حتی درجه کلاس چهاردهم را به یکی از چهره‌های اصلی آن، موزیسین سابق سپاه کادت‌ها «نیکیتا»، که به نوعی نقش «راسپوتین» آن دوره را داشت، اعطا نمود. پانایف، یکی از معاصران، توصیف واضحی از این اعمال بر جای گذاشت:

«تاتارینووا در آنجا شکل خاصی از عبادت را بنا نهاد که شامل چرخیدن به دور یک خمره آب بود تا جایی که فرد به زمین بیفتد؛ گفته می‌شد هر کسی که می‌چرخید موهبت پیشگویی دریافت می‌کرد. شاهزاده گلیتسین که متمایل به امور معجزه‌آسا بود، در اجتماعات او شرکت می‌کرد.»

– ولادیمیر ایوانوویچ پانایف درباره فرقه تاتارینووا و گلیتسین (از خاطرات او)

هنگامی که نیکلای یکم شخصاً در سال ۱۸۳۷ دستور سرکوب فرقه تاتارینووا را صادر کرد و اعضای آن به صومعه‌ها و زندان‌ها فرستاده شدند، آن سوگلی سابق برای کمک به گلیتسین متوسل شد. با این حال، شاهزاده با بزدلی از طریق ویگل پاسخ داد که او «به سختی به یاد می‌آورد که این خانم را بشناسد.»

پس از استعفایش، شاهزاده به مانیه‌تیسم حیوانی علاقه‌مند شد. در اواخر دهه ۱۸۲۰، او به یک تحسین‌کننده پرشور آنا پتروونا زوبووا، با نام دوشیزگی تورچانینووا تبدیل شد. برخلاف فرقه‌گرایان حاشیه‌ای، او یک بانوی از طبقه عالی جامعه و عمه‌ی رئیس پلیس سنت پترزبورگ سرگئی الکساندروویچ کوکوشکین بود؛ جلسات احضار ارواح او در میان اشراف پایتخت به شدت محبوب بود. تورچانینووا ادعا می‌کرد که با کشیدن نیروی حیاتی از طبیعت، یک «نگاه» واحد می‌تواند افراد فلج و گوژپشت را شفا دهد. گلیتسین در سال ۱۸۲۹ با شور و حرارت درباره او نوشت:

«دختر جوان، تورچانینووا حقیقتاً یک پدیده است. او با نگاه خود شفا می‌دهد: او با افراد گوژپشت شروع کرد و اکنون فلج‌ها، اختلالات عصبی، بیماری‌های چشم، و حتی افراد کر و لال را درمان می‌کند… من از تورچانینووا درباره نیرویی که بر روی این کودکان عمل می‌کند پرسیدم، و او پاسخ داد که او را می‌توان با یک پمپ مقایسه کرد که نیروی حیاتی را از طبیعت می‌گیرد تا آن را از طریق نگاهش به بیماران منتقل کند…»

گلیتسین برای مدت ده سال، از ۱۸۳۰ تا ۱۸۴۰، در جلسات تورچانینووا شرکت می‌کرد، گاهی سه بار در هفته. او حتی یک ژورنال بحران‌های مغناطیسی مفصل نگهداری می‌کرد که تمام توصیه‌ها و پیشنهادات او در آن ثبت شده بود. تورچانینووا نه تنها سعی در درمان گلیتسین، از جمله نابینایی در حال پیشرفتش داشت، بلکه ادعا می‌کرد او را به دنیای دیگر متصل می‌کند، توصیه‌های سیاسی ارائه می‌داد، و پیشگویی‌های مذهبی را دیکته می‌نمود. درمان با شکست مواجه شد و شاهزاده نابینا گشت. اندکی پیش از مرگش در دهه ۱۸۴۰، گلیتسین همچنین تحت تأثیر شخص خاصی به نام «دوشیزه ماورر» قرار گرفت که آینده باشکوهی را برای کلیسای شرق پیش‌بینی می‌کرد.

سقوط وزیر قدرتمند: درگیری با فوتیوس

متهم‌کننده اصلی گلیتسین، ارشیمندریت فوتیوس (Archimandrite Photius) بود، اگرچه گلیتسین در ابتدا با احترام با او رفتار می‌کرد. مکاتبات باقیمانده‌ی آن‌ها از سال ۱۸۲۲، تسلیم عرفانی وزیر قدرتمند را در برابر راهب جوان آشکار می‌سازد. گلیتسین او را «آبّا» می‌نامید، از او می‌خواست که خواب‌های عجیبش را تعبیر کند - یکی از آن‌ها شامل کشیدن یک برس مویی دراز از پیشانی‌اش و احساس کردن فیض الهی بود - مطیعانه از قوانین نیایشی که فوتیوس تجویز می‌کرد، از جمله سجده‌های کامل در صبح و عصر پیروی می‌نمود، و با احترام «نان مقدس» ارسال شده توسط راهب را می‌خورد و آن را با فقرا تقسیم می‌کرد. فوتیوس نیز در ابتدا با همان اشتیاق از وزیر صحبت می‌کرد:

«گلیتسین مانند یکی از فرشتگان خدا بود… من او را با تمام قلبم و در وجود مسیح دوست دارم.»

پانایف معاصر، صحنه‌ی گویایی را در یک امتحان در آکادمی الهیاتی توصیف کرد: وقتی وزیر وارد سالن شد، او عمداً به دنبال فوتیوس گشت که در کناری نشسته بود، و با احترام به او تعظیم کرد، در حالی که راهب به طرز آشکاری به این مقام بلندپایه بی‌توجهی نشان داد و به چرخاندن تسبیح خود ادامه داد.

فوتیوس عموماً به خاطر تعصب افراطی خود شناخته می‌شد و در قبال عالی‌رتبه‌ترین مقامات امپراتوری که آشکارا از او می‌ترسیدند، گستاخانه رفتار می‌کرد. طبق گفته پانایف، حادثه دیگری در همان امتحان مربوط به دولتمرد برجسته، اسپرانسکی رخ داد:

«اسپرانسکی… به فوتیوس نزدیک شد… اسپرانسکی گفت: “پدر فوتیوس، به من برکت بده”. فوتیوس سرش را بالا آورد و با صدایی خفه گفت: “من تو را نمی‌شناسم.” این کلمات چنان با شدت به اسپرانسکی برخورد کرد که او تلوتلو خورد، سرخ شد و با خجالت پاسخ داد: “من اسپرانسکی هستم.” فوتیوس فریاد زد: “آه، تو اسپرانسکی هستی؟ خداوند به تو برکت دهد،” و با دست نشان بزرگ صلیب را روی او کشید (به او برکت داد).»

– ولادیمیر ایوانوویچ پانایف درباره فوتیوس و میخائیل اسپرانسکی (از خاطرات او)

سقوط گلیتسین در ماه مه ۱۸۲۴ نتیجه یک توطئه به دقت برنامه‌ریزی شده توسط حزب محافظه‌کار بود: آراکچیف، متروپولیتن سرافیم، ارشیمندریت فوتیوس، و ماگنیتسکی. محرک اصلی، کنت قدرتمند الکسی آندریویچ آراکچیف بود. او گلیتسین را به عنوان یک رقیب سیاسی می‌دید که متعلق به درونی‌ترین حلقه اطرافیان امپراتور بود. اگرچه آراکچیف درک کمی از امور مذهبی داشت، اما مقامات و رهبران کلیسا را که بسیاری از آن‌ها شغل خود را مدیون گلیتسین بودند، به عنوان متحد به خدمت گرفت.

فوتیوس نقش تعیین‌کننده‌ای در سقوط وزیر ایفا کرد. در نامه‌های خبرچینی خطاب به الکساندر یکم، او محفل گلیتسین را «فرقه‌ای از خلیست‌های چرخنده» نامید. اتهام وابستگی به خلیست‌ها به طور خودکار به معنای بی‌بندوباری جنسی بود. در گفتمان فوتیوس، ارتداد مذهبی و انحراف جنسی حلقه‌های یک زنجیر بودند: هر دو «افسار» نظم اجتماعی را نابود می‌کردند. تصادفی نبود که همان نامه‌های خبرچینی گلیتسین و همکارانش را «فاسدان» می‌نامیدند.

این رابطه در آوریل ۱۸۲۴ به نقطه پایان خود رسید. بر اساس خاطرات خود فوتیوس، وقتی گلیتسین برای دریافت برکت به نزد او آمد، راهب قاطعانه امتناع کرد. او وزیر را به حمایت از بدعت‌گذاران و انتشار کتاب‌های خصمانه علیه کلیسا، به ویژه آثار کشیش گوسنر متهم ساخت، و او را «جانور» پیشگویی‌های ارمیای نبی نامید.

گلیتسین سعی کرد به خواست امپراتور متوسل شود، سپس با تحقیر روی برگرداند و با کوبیدن در، از سلول بیرون دوید. فوتیوس از پشت سر او فریاد زد: «اگر از بدی‌هایی که در حق کلیسا و دولت انجام داده‌ای توبه نکنی… پادشاهی آسمان را نخواهی دید و به جهنم فرود خواهی آمد!» دقیقاً بیست روز پس از این صحنه و نامه‌های خبرچینی که فوتیوس متعاقباً برای امپراتور فرستاد، گلیتسین برکنار شد.

به گفته پانایف، توطئه‌گران مانند جاسوسان واقعی رفتار می‌کردند. مأمور ماگنیتسکی، ارزیاب کالج پلاتونف، به طور مخفیانه صفحات چاپ شده کتاب گوسنر را از چاپخانه خریداری کرد و به حروف‌چین‌ها برای هر صفحه یک گریونیک (۱۰ کوپک) پرداخت نمود. به محض این‌که کتاب کامل شد، پیش از انتشار رسمی‌اش صحافی گردید و به امپراتور ارائه شد. متروپولیتن سرافیم توانست یک ملاقات اضطراری با الکساندر یکم به دست آورد، همان‌طور که پانایف بازگو می‌کند:

«متروپولیتن به پای او [امپراتور] افتاد و خواستار برکناری شاهزاده گلیتسین شد که به گفته او، دولتش در حال لرزاندن کلیسای ارتدوکس بود.»

– ولادیمیر ایوانوویچ پانایف درباره توطئه علیه گلیتسین (از خاطرات او)

تحت فشار نیروهای مرتجع، از جمله آراکچیف، امپراتور در سال ۱۸۲۴ فعالیت‌های انجمن کتاب مقدس را ممنوع کرد. چاپ و توزیع کتاب مقدس به زبان روسی متوقف شد و نسخه‌های چاپ شده از قبل توقیف گردیدند یا به انبارها فرستاده شدند.

گلیتسین فرصت را برای انتقام از دست نداد. محافظه‌کار الکساندر سمیونوویچ شیشکوف به عنوان وزیر جدید آموزش عمومی منصوب شد. همان‌طور که ویگل به یاد می‌آورد، گلیتسین امپراتور را متقاعد کرد که دیمیتری نیکولایویچ بلودوف جوان را - که در جوانی شعرهای طنز گزنده‌ای درباره شیشکوف نوشته بود - به عنوان معاون وزیر منصوب کند. طبق گفته ویگل، گلیتسین «این را خنده‌دار می‌دانست که یک معلم نسبتاً جوان را به یک کودک سالخورده اختصاص دهد، همان مردی که در کودکی شعرهای طنزی درباره پیرمرد نوشته بود و پیرمرد نمی‌توانست با بی‌تفاوتی نام او را بشنود.»

زندگی پس از استعفا و نفوذ در دوران نیکلای یکم

بصیرت سیاسی و وفاداری گلیتسین در مسائل سلسله‌ای نیز ظاهر شد. در تابستان ۱۸۲۳، او شخصاً سه کپی از مانیفست مخفی الکساندر یکم را که دوک بزرگ نیکلای پاولوویچ را به عنوان وارث نامیده بود کپی و آماده کرد، که بر اساس نامه ۱۴ ژانویه ۱۸۲۲ کنستانتین پاولوویچ مبنی بر انصراف از حقوقش برای رسیدن به تاج و تخت تنظیم شده بود. این نسخه‌ها که در پاکت‌هایی با برچسب «پس از مرگ امپراتور باز شود» مهر و موم شده بودند، توسط گلیتسین در ۱۵ اکتبر ۱۸۲۳ به شورای دولتی، سنا و سینود تحویل داده شدند.

در طول بحران سلسله‌ای سال ۱۸۲۵، پس از مرگ الکساندر یکم، زمانی که شورای دولتی بر ادای سوگند وفاداری به کنستانتین پاولوویچ اصرار می‌ورزید، گلیتسین با اشاره به این وصیت‌نامه مخفی امپراتور فقید، تنها کسی بود که با آن مخالفت کرد (با این حال دوک بزرگ نیکلای پاولوویچ سپس تصمیم گرفت به برادرش ادای سوگند کند).

به محض این‌که گلیتسین پست وزارت خود را از دست داد، ماگنیتسکی خائنانه به آراکچیف پیوست و بلافاصله دستور داد تا پرتره گلیتسین از سالن کنفرانس دانشگاه قازان برداشته شود. او قبلاً کل منطقه آموزشی را مجبور کرده بود برای کشیدن پرتره مشارکت مالی کنند تا خودش را در دل شاهزاده جا کند. بعداً، زمانی که نیکلای یکم به گلیتسین دستور داد تا اسناد و کاغذها را در دفتر کار تزار فقید طبقه‌بندی کند، اولین سندی که با آن مواجه شد یکی دیگر از گزارش‌های خبرچینی ماگنیتسکی علیه خود گلیتسین بود. با دیدن این سند، امپراتور جدید به این نتیجه رسید که چنین دسیسه‌گر جسوری در پایتخت خطرناک است، که این امر به تبعید ماگنیتسکی انجامید. گلیتسین از او نیز انتقام خود را گرفت.

اگرچه نفوذ گلیتسین در امور دولتی تحت رهبری نیکلای یکم کاهش یافت، او همچنان اعتماد کامل خانواده امپراتوری را حفظ نمود. در طول قیام دکابریست‌ها در ۱۴ دسامبر ۱۸۲۵، او در کاخ بود و از خانواده امپراتوری محافظت می‌کرد. در همان روز عصر، گلیتسین شخصاً تحت حفاظت اسورت به خانه کنت ایوان استپانوویچ لاوال، پدرزن سرگئی پتروویچ تروبتسکوی رفت و اوراق پاره شده و تا حدی سوخته را یافت، از جمله طرحی برای قیام که به دست خط خود تروبتسکوی نوشته شده بود. این اسناد به شواهدی تعیین‌کننده تبدیل شدند.

در طول بازجویی از دکابریست‌ها، گلیتسین، به عنوان عضو کمیسیون ویژه بازجویی، خواستار مجازات اعدام برای ۳۹ شرکت‌کننده در قیام شد. در عین حال او شفقت مسیحی نیز از خود نشان داد: طبق خاطرات، در طول یک بازجویی او باقی‌مانده ناهار خود را به یکی از زندانیان داد که یک روز تمام چیزی نخورده بود.

دکابریست تروبتسکوی به یاد می‌آورد که در طول بازجویی گلیتسین مکالمه صمیمانه‌ای با او و کوندراتی فیودوروویچ ریلییف داشت: «این فکر به ذهنم خطور کرد که شاهزاده گلیتسین احتمالاً می‌دانست که پرونده ما چندان هم بد به پایان نخواهد رسید؛ این‌که یک شخص مذهبی، آن‌طور که او برای مدت طولانی شناخته می‌شد، نمی‌توانست با افرادی که به مرگ محکوم شده بودند اینقدر شاد صحبت کند و تقریباً شوخی نماید.» با این حال، دیگران درباره گلیتسین قضاوت منفی داشتند و او را یک یسوعی تمام‌عیار می‌خواندند که از ملایمت و رفتار محبت‌آمیز برای فریب دادن و کشاندن افراد استفاده می‌کرد.

دو تن از برادرزاده‌های گلیتسین، الکساندر و والریان، نیز در پرونده دکابریست‌ها دست داشتند؛ والریان به تبعید در سیبری محکوم شد. شاهزاده هیچ کمکی به آن‌ها نکرد، به جز این‌که تضمین نمود والریان جدا از زندانیان دیگر حبس شود.

از آن پس هر زمان که نیکلای یکم برای مدت طولانی پایتخت را ترک می‌کرد، مراقبت از خانواده‌اش را به گلیتسین می‌سپرد. در سال ۱۸۲۶، گلیتسین به «کمیته مخفی ۶ دسامبر ۱۸۲۶»، که برای پیشنهاد راه‌حلی برای بحران سیاسی داخلی ایجاد شده بود، پیوست. او همچنین مشفقانه به نیکلای یکم توصیه کرد تا دفترچه خاطرات امپراتریس فقید الیزابت الکسیونا را بسوزاند تا به دست افراد غریبه نیفتند.

علیرغم از دست دادن پست‌های وزارتی، گلیتسین به اعمال نفوذ بر سیاست‌های مذهبی و آموزشی ادامه داد. در سال ۱۸۲۶، زمانی که محافظه‌کار شیشکوف به نیکلای یکم توصیه کرد تا کتابخانه مشهور ولتر را به روی بازدیدکنندگان ببندد، گلیتسین امپراتور را متقاعد کرد تا یک کمیسیون سانسور جدید ایجاد کند که خیلی ساده شیشکوف را کنار گذاشت و این امر به استعفای او منجر شد.

گلیتسین نقش ویژه‌ای در سرنوشت اعترافات و مذاهب غربی امپراتوری ایفا کرد. در سال ۱۸۲۸، او در تهیه پیش‌نویس منشوری برای کلیسای اوانجلیکال لوتری کمک نمود. سیاست او در قبال کاتولیک‌های یونانی، یا یونیات‌ها، فاجعه‌بار از آب درآمد. پس از سرکوب قیام لهستان در ۱۸۳۰-۳۱، گلیتسین یادداشتی را به نیکلای یکم تقدیم کرد و پیشنهاد تغییر مذهب اجباری یونیات‌ها در استان‌های غربی به ارتدوکسی را داد، با این استدلال که مسیحیان ارتدوکس به تزار وفادارتر هستند. به ابتکار او، کلیساهای یونیات به اجبار شروع به تغییر شکل به سبک ارتدوکس کردند، و نوزادان فقط با نام‌های موجود در تقویم قدیسان ارتدوکس روسی غسل تعمید داده شدند. این رویکرد سختگیرانه در شورای پولوتسک در ۱۸۳۹ به اوج خود رسید، که اتحادیه را لغو کرد اما پایه‌ای برای منازعات مذهبی طولانی‌مدت بنا نهاد.

در عین حال، گلیتسین با تعطیلی دانشگاه ویلنا و لیسه ولهینیان، جایی که دانشجویان عاصی لهستانی در آن تحصیل می‌کردند، مخالف بود، اما امپراتور به او توجهی نکرد. در سال ۱۸۳۳، گلیتسین همچنین از جمله اولین کسانی بود که از سرود ملی جدید «خدا تزار را حفظ کند!» (God Save the Tsar!) اثر آهنگساز الکسی فیودوروویچ لووف حمایت کرد، که به خاطر آن امپراتور به او پرتره‌ای الماس‌نشان هدیه داد.

علیرغم خیانت همکارانش، به ویژه ماگنیتسکی، که گلیتسین قبلاً مستمری هنگفتی در حدود ۲۰۰,۰۰۰ روبل برای او فراهم کرده بود، شاهزاده تلاش کرد تا پایان عمر ایده‌آل‌های مسیحی را در عمل به کار بندد. سال‌ها بعد، ماگنیتسکی تبعید شده از روال به گلیتسین نامه نوشت و از او برای انتقال به یک آب‌وهوای سالم‌تر تقاضای بخشش و کمک کرد. شاهزاده پاسخ داد: «من خیلی خوب می‌دانستم که چقدر به من ظلم کرده‌اید، و بلافاصله شما را بخشیدم.» او بودجه‌های بیشتری را برای شکنجه‌گر خود تضمین کرد و کمک نمود تا انتقال او به اودسا انجام پذیرد.

در ارزیابی شخصیت گلیتسین، مورخان مدرن به پیچیدگی طبع و ماهیت او اشاره می‌کنند. او قطعاً یک سلطنت‌طلب معتقد بود، اما در عین حال، فردی مرتجع نبود. در اصل، او بیشتر یک بوروکرات دولتی عالی‌رتبه باقی ماند که سعی می‌کرد حکومت مطلقه را با تسامح مذهبی ترکیب نماید. شاهزاده یک قدیس نبود — برای سال‌ها او دسیسه‌های کاخ را می‌بافت و حرفه‌ی کسانی را که دوست نداشت نابود می‌کرد — اما در عین حال او دارای ذهن باز بود، به هیچ وجه کینه‌توز نبود، و می‌دانست که چگونه صمیمانه ببخشد.

در زمستان ۱۸۴۰، گلیتسین با نقاش کارل بریولوف، که در حال گذراندن روند طلاقی جنجالی از امیلیا تیم بود، ملاقات کرد. از آنجا که پرونده‌های طلاق لوتری‌ها در اداره مذهبی که توسط خویشاوند و تحت‌الحمایه گلیتسین، کنت نیکولای پروتاسوف اداره می‌شد، تصمیم‌گیری می‌گردید، دوستان نقاش او را برای گرفتن حمایت نزد شاهزاده سالخورده آوردند.

پرتره شاهزاده ا. ن. گلیتسین اثر کارل بریولوف، ۱۸۴۰. ویکی‌مدیا.
پرتره شاهزاده ا. ن. گلیتسین اثر کارل بریولوف، ۱۸۴۰. ویکی‌مدیا.

در طول این جلسات، گلیتسین از این نقاش که در حین کار بر روی داربست‌های کلیسای جامع سنت اسحاق سرما خورده بود، با چای تمشک و دم‌نوش‌های گیاهی پذیرایی می‌کرد. بریولوف در عوض با چاپلوسی و جوان‌تر نشان دادن شاهزاده ۶۷ ساله در آن پرتره مشهور، محبت او را جبران نمود. گلیتسین با یک کت ساده خاکستری ظاهر می‌شود که در آن عالی‌ترین نشان‌های امپراتوری، از جمله کمربند آبی نشان سنت اندرو اولین-فراخوانده شده، به سختی قابل مشاهده است. هنرمند تأکید کرد که تزیینات و نشان‌ها از خود شخص جدایی‌ناپذیرند و برای جلب توجه به نمایش گذاشته نشده‌اند. در پشت سر شاهزاده، همان تابلوی فرشته در حال خواندن مزمور ۹۰ آویزان است.

سال‌های پایانی در کریمه

در سال ۱۸۲۹، گلیتسین زمینی در کریمه خرید که کاخ الکساندریا - که اکنون به عنوان کاخ کنتس پانینا در گاسپرا شناخته می‌شود - در آن بر اساس طرح‌های معماران فیلیپ السون و ویلیام گانت برای او ساخته شد.

در سال ۱۸۴۲، شاهزاده به دلیل آب مروارید کاملاً نابینا شد. او از تمام سمت‌های خود استعفا داد، مستمری ۱۲,۰۰۰ روبلی را حفظ کرد و به املاک خود در کریمه کناره‌گیری نمود. خواهرش الیزاوتا کولوگریووا در آنجا از او مراقبت می‌کرد، در حالی که همسایگانش پرنسس الیزابت ورونتسووا و بارونس سوفیا برکهایم کتاب مقدس را به زبان فرانسوی برای او بلند می‌خواندند. او همچنین به رمان‌های غیرمذهبی از نویسندگانی چون اوژن سو (Eugène Sue)، ژرژ ساند، و اونوره دو بالزاک (Honoré de Balzac) گوش می‌داد - نویسندگانی که در سال‌های وزارتش با چنان خصومتی با آثار آن‌ها رفتار کرده بود.

در پاییز ۱۸۴۴، معجزه‌ای ظاهری رخ داد: جراح کِیف ولادیمیر آفاناسیویچ کاراوایف در عرض تنها ۲۸ ثانیه عمل جراحی درخشانی را انجام داد و بینایی شاهزاده سالخورده را به او بازگرداند. گلیتسین تنها پس از آن‌که یک «مدیوم در خواب مصنوعی» که او را معالجه می‌کرد - واسطه‌ای که در سال‌های آخر عمرش با او در ارتباط بود - رضایت داد، با این عمل موافقت کرد.

گلیتسین بار دیگر توانست از زیبایی کریمه لذت ببرد، اما اندکی بعد دچار حمله آپوپلکسی شد و در ۲۲ نوامبر ۱۸۴۴ درگذشت. در یک تصادف تاریخی شگفت‌انگیز، وزیر قدرتمند سابق و آزارگر اصلی او ماگنیتسکی با فاصله تنها یک روز درگذشتند.

مجتمع ساختمان‌های کاخ شاهزاده گلیتسین در گاسپرا، نزدیک یالتا، کریمه. ویکی‌مدیا.
مجتمع ساختمان‌های کاخ شاهزاده گلیتسین در گاسپرا، نزدیک یالتا، کریمه. ویکی‌مدیا.

اندکی پیش از مرگش، گلیتسین بیشتر بخش‌های آرشیو شخصی خود را نابود کرد. او اصلی‌ترین یادگار خود - همان صلیب طلایی مرتبط با نجات پتر یکم - را برای امپراتور نیکلای یکم به یادگار گذاشت تا به عنوان دارایی مشروع خاندان سلطنتی به او بازگردانده شود؛ همان پادشاهی که گلیتسین پیش از نبرد با عثمانی‌ها در سال ۱۸۲۷ با همین صلیب او را تبرک کرده بود.

بر اساس وصیتنامه‌اش، گلیتسین بدون هیچ تشریفاتی در صومعه سنت جورج در دماغه فیولنت در نزدیکی سواستوپل به خاک سپرده شد و پولی که در مراسم تشییع جنازه صرفه‌جویی شده بود، در میان فقرای سیمفروپول توزیع گردید. در وصیتنامه خود او درخواست کرده بود:

«تابوت به هیچ وجه نباید گران‌قیمت ساخته شود، زیرا بدن گناهکار من ارزش آن را ندارد. باید چوبی باشد، با دقت و مرتب ساخته شده و بدون نقره یا طلاکاری، لاک‌الکل زده شود. نه کلاه و نه شمشیر نباید روی در آن قرار داده شود؛ من فقط می‌خواهم که یک مصلوب (صلیب حاوی تندیس مسیح) به آن متصل گردد.»

سرنوشت آگوست پوارو

در مورد رقصنده جوان آگوست پوارو، پس از تبعید خواهرش، هیچ کس از او نخواست که سنت پترزبورگ را ترک کند. او در روسیه ماند، جایی که در آن حرفه‌اش با موفقیت تمام توسعه یافت. در ابتدا، او به عنوان یک رقصنده اجرا می‌کرد و بعداً به یک استاد باله تبدیل شد و بیش از ۳۰ باله را روی صحنه برد، که برخی از آن‌ها با همکاری ایوان ایوانوویچ والبرخ و شارل دیدلو بود.

مورخ باله‌ی روسیه، یوری الکسیویچ باخروشین این دوره را بسیار حائز اهمیت نامید و خاطرنشان کرد که از سال ۱۷۹۰ تا ۱۸۰۵، «شالوده‌ای مستحکم برای استقلال باله روسیه بنا نهاده شد.»

معاصران استعداد پوارو را بسیار تحسین می‌کردند. استاد باله آدام پاولوویچ گلوشکوفسکی آگوست را «رقصنده‌ای عالی و درجه یک» خواند که به ویژه برای اجرای رقص‌های ملی مشهور شد و او رقص روسی را «مانند یک روسی واقعی» اجرا می‌کرد. دایرةالمعارف زندگی‌نامه نیز ویژگی‌های والایی از او ارائه داد: «آگوست نه تنها یک رقصنده خوب، بلکه یک استاد باله عالی بود… او در رقص‌ها، به ویژه در اجرای رقص روسی بی‌نظیر بود.» علاوه بر صحنه، او در مدرسه تئاتر سنت پترزبورگ تدریس می‌کرد و مدتی به عنوان معلم رقص دربار خدمت نمود.

روایت‌های پژوهشگران در مورد مرگ او با یکدیگر تفاوت دارد: بر اساس برخی منابع، او در سال ۱۸۳۲ در سنت پترزبورگ درگذشت؛ بر اساس سایر منابع، او در سال ۱۸۳۳ صحنه را ترک کرد و در ۱۸۴۴ درگذشت - همان سالی که شاهزاده گلیتسین از دنیا رفت.

منابع و مآخذ
  • Барсов Н. И. Исторические и критические опыты. СПб., 1879.
  • Вигель Ф. Ф. Записки. М.: Захаров, 2000.
  • Геце П. П. Из записок Петра Петровича фон Геце «Князь Голицын и его время» // Русский архив. 1902.
  • Голицын А. Н. Воспоминания: Из записок Ю. Н. Бартенева // Русский архив. 1886.
  • Дубровин Н. Ф. Наши мистики-сектанты: А. Ф. Лабзин и его журнал «Сионский вестник» // Русская старина. 1894.
  • Загробные записки князя Николая Сергеевича Голицына. 1859.
  • Зазулина Н. Н. Князь А. Н. Голицын: неизвестный во всех отношениях. М.: Бослен, 2019.
  • Зорин А. Л. «Звезда Востока»: Священный союз и европейский мистицизм // Kritika: Explorations in Russian and Eurasian History. 2003.
  • Кон И. С. Любовь небесного цвета. 1998.
  • Кондаков Ю. Е. Князь А. Н. Голицын: придворный, чиновник, христианин. СПб.: ЭлекСис, 2014.
  • Морошкин М. Я. Иезуиты в России. СПб., 1870.
  • Назаренко Е. Ю. Князь А. Н. Голицын в общественно-политической и религиозной истории России первой половины XIX века. Воронеж: Издательский дом ВГУ, 2014.
  • Назаренко Е. Ю. Эволюция религиозных взглядов князя А. Н. Голицына // Научные ведомости Белгородского государственного университета. 2014.
  • Некрологи и сообщения о кончине А. Н. Голицына // Северная пчела. 1844.
  • Панаев В. И. Воспоминания // Вестник Европы. Том 4. 1867.
  • Переписка князя А. Н. Голицына с архимандритом Фотием // Русская старина. Март, 1882.
  • Письма Н. М. Языкова к родным. СПб., 1913.
  • Пушкин А. С. Собрание сочинений в 10 томах. Том 2. М.: ГИХЛ, 1959.
  • Пыпин А. Н. Религиозные движения при Александре I. Пг.: Огни, 1916.
  • Стурдза А. С. Воспоминания.
  • Фадеев А. М. Воспоминания // Русский архив. 1891.
  • Чистович И. А. Руководящие деятели духовного просвещения в России в первой половине текущего столетия. СПб.: Синодальная тип., 1894.
  • Batalden S. K. Russian Bible Wars: Modern Scriptural Translation and Cultural Authority. Cambridge University Press, 2013.
  • Engelstein L. The Keys to Happiness: Sex and the Search for Modernity in Fin-de-Siècle Russia. Cornell University Press, 1992.
  • Healey D. Homosexual Desire in Revolutionary Russia. University of Chicago Press, 2001.
مجموعه مقالات

🇷🇺 تاریخ دگرباشان روسیه

تلگرامبه کانال تلگرام ما (به زبان روسی) بپیوندید: اورانیا. با تلگرام پریمیوم، می‌توانید پست‌ها را در خود اپلیکیشن ترجمه کنید. بدون آن هم بسیاری از پست‌ها به وب‌سایت ما لینک شده‌اند، جایی که می‌توانید زبان‌ها را تغییر دهید — بیشتر مقالات جدید از همان ابتدا به چند زبان منتشر می‌شوند.