تمایلات جنسی پتر کبیر: همسران، معشوقهها، مردان، و رابطه او با منشیکوف
آیا نخستین امپراتور روسیه دوجنسگرا بود؟ یا او تنها به زنان عشق میورزید؟
فهرست مطالب

پتر کبیر به عنوان اصلاحگری که نظم قدیم را به شدت تغییر داد، وارد تاریخ شد. اما زندگی خصوصی او نیز به همان اندازه پرآشوب و متناقض بود.
منابع بسیار زیادی از آن دوران باقی مانده است: نامهها، خاطرات روزانه، یادداشتها، و نوشتههای خارجیان حاضر در دربار. آنها نشان میدهند که شایعاتی درباره روابط احتمالی پتر با مردان به طور گستردهای در گردش بوده است. با این حال، بسیاری از مورخان یا از پرداختن به این موضوع طفره رفتهاند و یا صراحتاً آن را انکار کردهاند.
در این مقاله، ابتدا نگاهی کوتاه به زندگینامه تزار خواهیم انداخت و روابط او با زنان – همسران و معشوقهها – را بررسی خواهیم کرد.
🏳️🌈 در نیمه دوم، ما تمامی شایعات و اسناد مربوط به روابط احتمالی پتر کبیر با مردان را بررسی خواهیم کرد: خاطرات، روزنامهها، نامهها، و مواد آرشیوی.
تولد، دوران کودکی، و شکلگیری شخصیت
پتر در ۹ ژوئن ۱۶۷۲ در مسکو متولد شد. مادر او، ناتالیا کیریلوونا ناریشکینا، همسر دوم تزار الکسی میخائیلوویچ بود؛ او در زمان تولد پتر ۲۱ سال داشت. او دوران کودکی خود را مانند سایر فرزندان سلطنتی، تحت مراقبت دایهها و خدمتکاران گذراند.
هنگامی که پتر چهار ساله بود، پدرش درگذشت: تزار به طور ناگهانی بیمار شد و از دنیا رفت. تاج و تخت به پسری از ازدواج اول – یعنی فیودور – رسید. او به شدت بیمار بود: پاهایش به طور مداوم متورم بودند.
فیودور برای مدت طولانیای حکومت نکرد و در سال ۱۶۸۲ درگذشت. پس از مرگ او، مبارزهای برای کسب قدرت در میان دو خاندان در دربار آغاز شد: ناریشکینها (Naryshkins - خانواده مادری پتر) و میلوسلاوسکیها (Miloslavskys - خویشاوندان همسر اول تزار). پرسش این بود که چه کسی تزار خواهد شد: ایوان یا پتر. ایوان – برادر ناتنی و بزرگتر پتر از طرف پدرش – نیز ضعیف و بیمار بود.
در مه ۱۶۸۲، شورشی در مسکو درگرفت. میلوسلاوسکیها استرلتسیها (streltsy) – تفنگداران ارتش تزار و یک نیروی قدرتمند نظامی-سیاسی – را متقاعد کردند که ناریشکینها ایوان را کشتهاند. آنها به کرملین هجوم بردند و ایوان را زنده دیدند. اما دیگر نمیتوانستند متوقف شوند: آنها خواهان خون بودند و چندین بویار (اشراف عالیرتبه)، از جمله مردانی نزدیک به پتر را به قتل رساندند. پتر این وحشت را برای بقیه عمر خود به یاد داشت – و بعدها انتقام آن را گرفت.
در نهایت، هر دو برادر به عنوان تزار اعلام شدند، و ادارهی کشور به خواهر بزرگترشان سوفیا سپرده شد – به عنوان نایبالسلطنه، تا زمانی که آنها بتوانند به تنهایی حکومت کنند.
پتر کم درس میخواند: معلمانش تنها اصول اولیه سوادآموزی را به او آموختند، و او در تمام طول زندگیاش با اشتباهاتی مینوشت. با این حال او از سنین پایین مجذوب صنایع دستی شده بود. او نجاری، درودگری، و آهنگری را فرا گرفت – امری که برای یک تزار روس تقریباً غیرقابلتصور بود.
اما بیش از هر چیزی، او مجذوب ارتش و دریا بود. در روستای پرئوبراژنسکوی، او نبردهای «نمایشی» به راه انداخت: به طور رسمی با آنها به عنوان یک بازی برخورد میشد، اما در واقعیت تفنگها و توپهای واقعی در کار بود، و همه چیز کاملاً جدی به نظر میرسید.
در آن زمان، کشتیها در روسیه به صورت نامنظم و پراکنده ساخته میشدند. پتر عملیترین دانشهای دریانوردی را در میان خارجیان یافت، به همین دلیل زمان بیشتری را در محله آلمانیها – منطقهای در مسکو که اروپاییان بازدیدکننده در آن زندگی میکردند (نه فقط آلمانیها؛ «آلمانیها» در آن زمان غالباً به عنوان یک اصطلاح کلی برای خارجیان به طور عام استفاده میشد) – سپری میکرد.
در سال ۱۶۹۴، مادر پتر درگذشت. او سنتشکنی کرد: در مراسم خاکسپاری رسمی شرکت نکرد. او اندوه خود را به تنهایی تحمل نمود و بعدها به صورت پنهانی بر سر مزارش برای او سوگواری کرد. دو ویژگی – تحقیر آیینها و مناسک و، در عین حال، احساسات عمیق اما پنهان – برای مدت طولانیای با او باقی ماند.
دوران سلطنت: به طور خلاصه
بدون وارد شدن به جزئیات، بیایید نقاط عطف سلطنت او را فهرست کنیم.
«سفارت بزرگ» در سالهای ۱۶۹۷-۱۶۹۸ سفر مهمی توسط پتر و اطرافیانش به اروپا بود. این سفر به او مواجههای دستاول با تکنولوژی اروپایی، ارتش، حکومتداری، و زندگی روزمره داد.
سپس نوبت به ایجاد امپراتوری روسیه، اصلاحات نظامی، و پیروزی در جنگ بزرگ شمالی (۱۷۰۰-۱۷۲۱) علیه سوئد رسید، که دسترسی روسیه به دریای بالتیک را تضمین نمود. پس از آن، گسترش به سوی شرق و لشکرکشی خزر اتفاق افتاد، که پس از آن روسیه خود را با قدرتی به مراتب بیشتر به عنوان یک قدرت بزرگ تثبیت کرد.
پتر کشور را تقریباً در هر زمینهای بازسازی نمود: او یک ارتش و نیروی دریایی منظم ایجاد کرد، سیستم حکومت را تغییر شکل داد، و بر آموزش و فرهنگ تأثیر گذاشت. این امر نیازمند تصمیمات خشن و سختگیرانهای بود و نشانههای خود را بر روی شخصیت او بر جای گذاشت. فشار مداوم قدرت و جنگ او را بیرحم، بدگمان، و نابردبار در برابر انتقاد ساخت.
همانقدر مهم، نحوه انتخاب افراد توسط او بود. پتر توانایی را بیش از اصلونسب ارج مینهاد. بخش اعظم خانوادهی مادریاش در جریان قیام از بین رفته بودند؛ او خویشاوندان همسرش را نادیده گرفت؛ و دوستان نزدیک دوران کودکیاش نیز متعلق به اشرافزادگان «بزرگ» نبودند. تحت حاکمیت او، افراد عادی، خارجیان، و افراد معتقد به ادیان دیگر میتوانستند به بالاترین مناصب برسند – چنانچه او آنها را مفید و بااستعداد میدانست.
پتر کبیر ترکیبی از یک اصلاحگر و یک مستبد، نابودکننده قدیم و آفریننده جدید بود.
ظاهر و شخصیت پتر کبیر
«تزار پتر آلکسیویچ بسیار بلندقد بود، بیشتر لاغر بود تا تنومند؛ موهایش ضخیم، کوتاه و به رنگ شاهبلوطی تیره بود؛ چشمانش بزرگ، سیاه، با مژههایی بلند بود؛ دهانش خوشفرم بود، هرچند لب پایینی کمی آسیبدیده بود؛ حالت چهرهاش باشکوه بود و در نگاه اول احترام را برمیانگیخت.»
— فیلیپو بالاتری، خواننده ایتالیایی (۱۶۹۸)

«تزار بسیار بلندقد است؛ چهرهاش بسیار خوشتیپ است؛ او بسیار باریکاندام است. با این حال در کنار تمامی ویژگیهای برجستهای که طبیعت به او عطا کرده است، آدم آرزو میکرد که سلیقه او کمتر خشن باشد… او به ما گفت که خودش در کار ساخت کشتیها کار میکند، دستانش را نشان داد، و ما را وادار کرد تا پینههایش را لمس کنیم. […] در مورد ادا و اطوارهای صورتش [تشنجها/لرزشها]، من آنها را بدتر از آنچه که دیدم تصور کرده بودم، و در قدرت او نیست که بتواند برخی از آنها را کنترل نماید. همچنین واضح است که به او آموزش داده نشده که چگونه با ظرافت و تمیزی غذا بخورد، اما من از طبیعی بودن و راحتیاش خوشم آمد – او شروع به رفتاری کرد که گویی در خانه خود است.»
— سوفیا شارلوت هانوفر، امیرانتخابگر براندنبورگ، درباره ملاقات با پتر کبیر

«در صبح اعلیحضرت بسیار زود بیدار میشود، و من بیش از یک بار در ساعات اولیه صبح در اسکله با او برخورد کردهام که در حال پیادهروی به سوی شاهزاده منشیکوف، یا دریاسالاران، و یا به سمت ساختمان دریاسالاری و طنابسازی بود. او در حوالی ظهر غذا میخورد، هر کجا و با هر کسی که باشد، اگرچه با کمال میل با وزرا، ژنرالها، یا فرستادگان غذا میخورد… پس از ناهار، با حدود یک ساعت استراحت کردن به سبک روسی، تزار دوباره مشغول کار میشود و تنها در اواخر شب برای خوابیدن کنارهگیری میکند. او علاقهای به ورقبازی، شکار، و امثال آن ندارد، و تنها سرگرمی او – که از طریق آن به شدت با تمام پادشاهان دیگر متفاوت است – سفر روی آب است.»
— نویسنده ناشناس رساله «توصیفی از سن پترزبورگ و کرونشتات در سالهای ۱۷۱۰ و ۱۷۱۱»
ازدواج اول: یودوکسیا لوپوخینا
انتظار میرفت که پتر در سن هفده سالگی ازدواج کند – این موضوع توسط مادرش، ناتالیا کیریلوونا تصمیمگیری شد. بر اساس سنت آن زمان، ازدواج به این معنا بود که یک مرد جوان بالغ شده است و میتواند مستقلتر عمل کند. برای پتر، این همچنین راهی بود برای تضعیف قدرت سوفیا، که به عنوان نایبالسلطنه در عمل دولت را در دستان خود نگه داشته بود.
عروس، یودوکسیا لوپوخینا بود – نجیبزاده و زیبا، اما از نظر تربیت و سلایق بسیار به سبک «مسکوی قدیم» گرایش داشت. پتر به سرعت او را از نظر روحی با خود بیگانه یافت. در ابتدا ممکن است محبتی در میان آنها وجود داشته بوده باشد، اما حدود یک ماه پس از عروسی او به سوی کشتیها و مشغلههای خود فرار کرد. اطاعت همسرش و دلبستگی او به نظم قدیم، وی را مملو از ملال و آزردگی ساخت.
در سال ۱۶۹۰، پسرشان الکسی متولد شد، اما این امر خانواده را مستحکمتر نکرد. پتر پس از بازگشت از سفارت بزرگ، با الهام گرفتن از اروپا، یودوکسیا را وادار کرد تا به یک صومعه برود – در عمل، او پیوند آنها را از بین برد.

رابطه با معشوقهاش آنا مونس
در محله آلمانیها، پتر کبیر با آنا مونس آشنا شد – دختر یک تاجر شراب. آنا برای مدت طولانیای به اصلیترین اشتیاق پتر تبدیل گردید. او فردی شاداب، باهوش، و عاشق رقص و گفتگو بود – که به شدت با همسرش یودوکسیا که در سنتهای مسکوی قدیم بزرگ شده بود، تفاوت داشت.
تزار بیشتر و بیشتر به خانواده مونس سر میزد. یودوکسیا تلاش کرد تا شوهرش را بازگرداند – او نامههایی تکاندهنده نوشت.
«درود بر تو ای روشنایی من، برای سالیان متمادی. ما به بخشش شما التماس میکنیم، سَروَرم – لطفاً بدون تأخیر نزد ما بیا. و با فضل مادرم است که من زندهام. همسر کوچکت، دونکا (Dunka / یودوکسیا)، در برابرت تا زمین تعظیم میکند.»
— یودوکسیا لوپوخینا در نامهای به پتر کبیر
اما تمام نامههای او بیپاسخ ماند. پتر دیگر به آن خانواده پایبند نبود.
آنا مونس برای بیش از ده سال معشوقه تزار باقی ماند. اما به نظر میرسد این رابطه برای او کمتر از آنچه برای پتر معنا داشت، اهمیت داشته است. در مقطعی آنا با تحسینکننده جدیدی آشنا شد – فرستاده پروس، گئورگ یوهان فون کایزرلینگ. هنگامی که پتر از این موضوع مطلع گشت، به شدت خشمگین شد، و آنا در حبس خانگی قرار گرفت.
پتر با کایزرلینگ ملاقات کرد. به گفته خود آن فرستاده، تزار اعلام کرد که او «دوشیزه مونس را برای خودش پرورش داده، با این قصد خالصانه که با او ازدواج کند، اما از آنجا که وی توسط او اغوا و فاسد شده است، دیگر نه میخواهد چیزی بشنود و نه چیزی درباره او یا خویشاوندانش بداند.»
منشیکوف، نزدیکترین دوست پتر، افزود که مونس «یک زن پست و بدکاره است که خودش نیز به همان اندازه کایزرلینگ با او عیاشی کرده است.» پس از آن، خدمتکاران منشیکوف آن دیپلمات را کتک زدند و او را از پلهها به پایین پرتاب کردند.
علیرغم این رسوایی، کایزرلینگ به آنچه میخواست دست یافت: او در سال ۱۷۱۱ با آنا ازدواج کرد. اما نیمی از سال بعد او درگذشت. آنا سعی کرد زندگی خود را دوباره بسازد، اما به زودی خودش نیز به دلیل بیماری سِل (اصطلاح رایج در آن دوره برای tuberculosis) از دنیا رفت.
هیچ مدرکی دال بر بارداری آنا مونس از پتر وجود ندارد.

ازدواج دوم: کاترین یکم
در سال ۱۷۱۱، در بحبوحه جنگ با سوئد، پتر کبیر اعلام کرد که همسر جدیدی دارد – کاترین.
پیش از پتر، روابط خارج از ازدواج پادشاهان در روسیه تحمل میشد. اما ازدواج رسمی میان تزار و زنی از یک «دایره (طبقه) اشتباه»، تقریباً غیرقابلتصور تلقی میگردید. تزار نه تنها به عنوان یک فرمانروا، بلکه به عنوان شخصیتی مقدس دیده میشد، که توسط مفاهیم خاصی دربارهی «درستی» و نظم احاطه شده بود. وصلت با یک اسیر سابق، امری رسواییبرانگیز به نظر میرسید، اما پتر عادت نداشت که تسلیم سنتها شود.
کاترین پیش از تعمید یافتن، مارتا نام داشت. او در لیوونیا به دنیا آمده بود – منطقهای در بالکان که امروزه عمدتاً در لتونی و استونی قرار دارد. مادرش معشوقه یک نجیبزاده بود، اما به زودی مارتا یتیم گشت و سر از خانه یک پاستور (کشیش لوتری / Lutheran priest) درآورد.
در سال ۱۷۰۲، او در جریان محاصره مارینبورگ (که امروزه شهر الوکسنه / Alūksne در لتونی است) توسط روسها اسیر شد. در ابتدا، مارتا به یک درجهدار جزء تعلق داشت، سپس به فیلد مارشال شرمتف، و بعداً به الکساندر منشیکوف سپرده شد. در سال ۱۷۰۳، پتر او را در خانه منشیکوف دید و او را برای خود برداشت. ظاهراً این واقعیت که او پیشتر صیغه منشیکوف بوده، پتر را آزار نمیداد.
مارتا پس از گرویدن به مذهب ارتدکس، به کاترین تبدیل شد. او برای پتر چند فرزند به دنیا آورد و به تدریج جایگاه ویژهای در زندگی او پیدا کرد: او صرفاً به عنوان یک معشوقه نبود، بلکه به فردی تبدیل شد که میدانست چگونه تزار را در حین حملات خشمگینانه آرام سازد و به او در تحمل کردن تشنجهای شدیدش کمک نماید.
در سال ۱۷۱۱، پتر بدون هیچگونه سروصدایی در خفا با او ازدواج کرد – و در سال ۱۷۲۴، او را به طور رسمی تاجگذاری نمود. بدین ترتیب، یک «دختر-خدمتکار آلمانی» سابق به اولین زنی تبدیل شد که در رأس امپراتوری روسیه قرار گرفت – ملکه آینده، کاترین یکم.
برخلاف آنا مونس، کاترین از نظر جسمانی بسیار مقاوم بود و تقریباً به طور مداوم پتر را همراهی میکرد: در کارزارها، در به آب انداختن کشتیها، و در رژههای نظامی. معاصران آنها به یاد میآورند که او میتوانست به راحتی عصای سلطنتی سنگین تزار را – نمادی از قدرت که به قدری عظیم بود که خدمتکاران برای به دست گرفتن آن تقلا میکردند – در دست بگیرد.
صد و هفتاد نامه از پتر به کاترین باقی مانده است. او با گرمی به او مینوشت: نامهها میتوانستند با خطابی نظیر «کاترینوشکا، دوست من» آغاز شوند.
«به خاطر خدا، هر چه زودتر بیا؛ و اگر به دلیلی، آمدن زود برایت غیرممکن است، پس پاسخی بنویس – چرا که این برای من بدون اندوه نیست که نه صدایت را میشنوم و نه تو را میبینم.»
— پتر کبیر، در نامهای به کاترین

سقوط آنا مونس باعث نابودی برادرش نشد. ویلِم مونس – که او نیز خوشتیپ و جذاب بود – در دربار برای خود شغلی دستوپا کرد و به مورداعتمادترین فرد کاترین یکم تبدیل گشت. او از نزدیکی خود به ملکه سوءاستفاده مینمود و در ازای دریافت رشوه، به دیگران کمک میکرد تا به وی دسترسی پیدا کنند. این امر بر تصمیمات پتر نیز تأثیر میگذاشت: هرکسی که دسترسی به حاکم را کنترل کند، ناگزیر شروع به تأثیرگذاری بر روی عریضهها، شایعات، و حالوهوای دربار میکند.
همه چیز ممکن بود ادامه یابد، اگر این یک جزئیات خطرناک در میان نبود: ویلِم با کاترین درگیر یک رابطه پنهانی بود.
فروپاشی با یک افشاگری آغاز شد. در نوامبر ۱۷۲۴، پتر – که پیشاپیش از دسیسههای مونس آگاه شده بود – یک شام خانوادگی ترتیب داد. بر سر میز، کاترین و شخص ویلِم نشسته بودند. در مقطعی، تزار پرسید ساعت چند است. کاترین نگاهی به ساعت – که هدیهای از طرف پتر بود – انداخت و پاسخ داد:
— نُه.
پتر بیسروصدا آن را گرفت، عقربههایش را جابجا کرد، و با سردی گفت:
— اشتباه میکنی. نیمهشب است. همه باید بخوابند.
میهمانان پراکنده شدند. دقایقی بعد، مونس دستگیر شد. او در بازجویی به همه چیز اعتراف کرد – حتی بدون نیاز به شکنجه. اما از نظر رسمی اتهامات تنها شامل رشوهخواری میشد: نام کاترین به زبان آورده نشد. حکم، یکی بود – مرگ.
در روز اجرای حکم اعدام، کاترین خونسردی خود را حفظ کرد، اما سفیر فرانسه کامپردون به پاریس گزارش داد:
«گرچه اعلیحضرت اندوه خود را تا حد امکان پنهان میسازد، اما این [اندوه] بر روی چهرهاش نوشته شده است.»
— سفیر فرانسه، کامپردون
پس از آن، پتر با بیرحمی تظاهرگرایانهای عمل نمود: او دستور داد که سر بریدهشده را در الکل نگه دارند و آن را در اتاقهای کاترین به نمایش بگذارند. پس از این اتفاق، رابطه آنها به شکل محسوسی سرد شد. پتر وقت خود را با معشوقهاش ماریا کانتمیر، یکی از نمایندگان یک خانواده اشرافی مولداویایی، سپری میکرد، و با همسرش تقریباً هیچ صحبتی نمیکرد.
تنها در ژانویه ۱۷۲۵ – یک ماه قبل از مرگ پتر – بود که همسران با یکدیگر آشتی کردند.
بعدها افسانهای پدیدار گشت: در حالی که پتر در بستر مرگ بود، سعی کرد نام وارث خود را بنویسد، اما دستانش ضعیف شد، و تنها توانست بنویسد: «همه چیز را بدهید به…» – و آن را به پایان نرساند. پس از آن، سیاست نقشی تعیینکننده یافت. منشیکوف نقش عمدهای در این میان ایفا کرد: در لحظه حساس و بحرانی، او از کاترین حمایت نمود – و به لطف همین موضوع بود که کاترین بر تخت سلطنت نشست.
معشوقههای دیگر
پتر کبیر به خاطر روابط نامشروع بیشمارش مشهور شد. پزشک شخصی دربارش، دکتر آرسکین (Dr. Areskine)، زمانی با کنایه اظهار داشت که به نظر میرسد تزار توسط یک «لشکر از شیاطین شهوت» تسخیر شده است، که منظور او کشش و علاقهی غیرقابلکنترل تزار به ماجراجوییهای عاشقانه بود.
در طول دوران سفارت بزرگ، پتر عموماً از سرگرمیها اجتناب میورزید. اما در لندن او یک استثنا قائل شد: او در آنجا با هنرپیشهای به نام لتیسیا کراس یک رابطه کوتاه داشت. این رابطه به سرعت پایان یافت، و پیش از ترک آنجا پتر به او یک «هدیه» داد – ۵۰۰ پوند استرلینگ. کراس گفت که انتظار مبلغ بزرگتری را داشته، اما پتر فقط پوزخند زد: از دیدگاه او، وی پیشاپیش بیش از حد معمول و سخاوتمندانه پول پرداخته بود.
«… پادشاه گاهی اوقات دوست داشت با یک زیبارو گپ بزند – اما برای بیش از نیم ساعت نه. این درست است: اعلیحضرت جنس زن را دوست داشت؛ با این حال، او با اشتیاق به هیچ زنی دلبسته نمیشد و شعلههای عشق را به سرعت خاموش میکرد، و میگفت: ‘یک سرباز نباید در تجملات غرق شود؛ فراموش کردن خدمت خویش به خاطر یک زن غیرقابلبخشش است. اسیر یک معشوقه بودن بدتر از اسیر بودن در جنگ است: انسان ممکن است به زودی از چنگ دشمن آزاد گردد، اما زنجیرهای یک زن ماندگار هستند.’ او هرکسی را که تصادفاً با وی برخورد میکرد و خوشش میآمد در اختیار میگرفت – اما همیشه با رضایت خود زن و بدون اجبار.»
— آندری نارتوف
در اروپای آن دوره، روابط عاشقانه پادشاهان هیچکس را متعجب نمیکرد. سوگلیهای سلطنتی – معشوقههای تثبیتشده در دربار – بخشی عادی از زندگی درباری محسوب میشدند. یک مثال پُرزرقوبرق در این باره، پادشاه لهستان، آگوستوس دوم نیرومند است: به او ۳۵۴ فرزند نامشروع نسبت داده شده است. از دید جامعه، این امر نه شبیه به یک مایه شرمساری، بلکه به عنوان نشانهای از قدرت و نیرومندی حاکم در نظر گرفته میشد: او جوان، پُرانرژی، و قادر به فتح زنان بود.
در روسیه نیز نگرشها عمدتاً مشابه بود. شیفتگیهای پتر به هیچ رسوایی بزرگی در میان نخبگان – و یا حتی از سوی کلیسا – تبدیل نشدند. علاوه بر این، حلقه اطرافیان او نیز غالباً همین سبک را کپی میکردند. به عنوان مثال، شاهزاده ایوان تروبتسکوی، در حالی که خود را در اسارت سوئدیها یافته بود، خود را به عنوان مردی بیوه معرفی کرد و یک معشوقه گرفت.
اما خود پتر، به نظر میرسد، گاهی اوقات از بابت روابط پنهانی خود احساس شرمندگی میکرد و دوست نداشت در مورد آنها مورد دستانداختن قرار گیرد. در سال ۱۷۱۶، وزیر زاکسن، فلمینگ، ضیافت شامی میان پتر کبیر و پادشاه دانمارک را توصیف کرد. آنها بیش از حد معمول نوشیدند، و پادشاه دانمارکی تصمیم گرفت پتر را دست بیندازد (به او متلکی بپراند):
— برادر، شنیدهام که تو هم معشوقهای داری!
پتر این حرف را شوخی نگرفت و با تندی پاسخ داد:
— برادر، سوگلیهای من خرج زیادی روی دستم نمیگذارند، در حالی که زنان بدکارهی شما هزاران تالر (سکههای نقره) برایتان هزینه برمیدارند – که میتوانستید آنها را در راه بسیار بهتری صرف کنید.
منشیکوف گروهی از زنان جوان را در دربار گردآوری کرد؛ در میان آنها واروارا – خواهر همسرش – نیز حضور داشت. او میخواست واروارا را به تزار نزدیک کند تا موقعیت خود را در کنار پتر از پیش نیز مستحکمتر سازد. نوشتهاند که واروارا یک زیبارو محسوب نمیشد، اما او باهوش بود.
یک خارجی به نام ویلبوآ صحنهای را در هنگام شام توصیف نموده است: پتر با صراحت به او گفت، «فکر نمیکنم کسی مجذوب تو شود، واریای بیچاره – تو بیش از حد زشتی؛ اما من اجازه نمیدهم بدون آنکه طعم عشق را چشیده باشی، بمیری.» سپس، بر اساس این منبع، تزار «در همانجا، جلوی چشمان همه، او را روی یک مبل انداخت و به وعدهاش عمل کرد.»
کاترین با شیفتگیهای همسرش با خونسردی برخورد میکرد. گاهی اوقات حتی خود او معشوقههایی را برای وی انتخاب مینمود، و آنها را به چشم سرگرمیهایی پیشپاافتاده میدید که ازدواجشان را تهدید نمیکرد. تنها زنی که واقعاً باعث نگرانی او میشد، شاهزادهخانم ماریا کانتمیر بود.
ماریا از خانوادهای برجسته میآمد. پدر او شاهزادهی مولداوی-والاکیا (Moldavian–Wallachian)، دمیتری کانتمیر بود. او پس از شکستش از تُرکها در سال ۱۷۱۱، به سن پترزبورگ نقلمکان کرد و وارد حلقه اطرافیان پتر شد. در سال ۱۷۲۲ مشخص شد که ماریا منتظر تولد فرزندی از پتر است. اگر یک پسر متولد میشد، این امر میتوانست تعادل دربار را به شدت دستخوش تغییر کند: ماریا دارای اصلونسب پادشاهی اشرافی بود و ممکن بود برای طبقه اشراف به عنوان تزارینایی «مناسبتر» از کاترین به نظر برسد. اما ماریا کودک را از دست داد.
مجازات برای صحبت درباره روابط تزار با زنان
مردم عادی غالباً زنبارگی تزار را محکوم میکردند. اما در دوران پتر کبیر، سخنان بیدقت و بیاحتیاط درباره پادشاه میتوانست برای مردم عادی عواقبی هولناک به همراه داشته باشد. در آرشیوهای پرئوبراژنسکی پریکاز – نهادی که به بررسی تحقیقات سیاسی، بازجوییها، و «پروندههای مرتبط با خیانت» میپرداخت – اسناد پیرامون چنین گفتگوهایی باقی مانده است.
در سال ۱۷۰۱، یک کشیش سابق به نام نیکیفور پلخانوفسکی، اطلاعاتی را درباره یک دهقان به نام دانیلا کوزمین گزارش داد (علیه او افشاگری کرد). ادعا میشد که کوزمین شایعاتی مبنی بر این پخش کرده بود که پتر به زور موهای همسرش را تراشیده تا او را به یک راهبه تبدیل کند، در حالی که خود او در «فسق و فجور» با زنان آلمانی زندگی میکرده است – و حتی آنها را همراه با خود به سفرها میبُرد. اتهام دیگری که وحشتناکتر بود نیز وجود داشت: کوزمین گفته بود که در وورونژ زن جوانی پس از تجاوز جنسی توسط تزار جان باخته است. پرونده برای مدت زمان زیادی به طول انجامید؛ بازجوییها تحت شکنجه انجام گرفتند. در نهایت، کوزمین در سیاهچالها – در زندان بازجویی – درگذشت.
در همان حدود، مردی اهل کورسک به نام آوتومون پوشچنیکوف، خویشاوند خود میخائیل بوکریِف را به «سخنان ناشایست» متهم کرد. بوکریِف برای تاجری داستانی را تعریف کرده بود: در دوران شیوع یک طاعون، سرهنگ بالتازار در خانه او اِسکان داده شده بود، و ظاهراً اعتراف کرده بود که تزار همسر او را اغوا کرده است – و به عنوان پاداش، به وی دو بشکه روغن و دو بشکه عسل داده، و سپس او را به مقام سرهنگی رسانده است.
تحت بازجویی، بوکریِف با احتیاط بیشتری سخن گفت: بله، او به روابط پنهانی پتر با زنان آلمانی اشاره کرده بود، اما نمیخواست تزار را به فسق و فجور متهم سازد. او واقعاً روغن و عسل را در محل بالتازار دیده بود، اما بالتازار توضیح داده بود که آنها پاداشی برای خدمت هستند. دادگاه بوکریِف را به ضربات کِنوت (شلاق سنگین)، داغ زدن (علامتگذاری روی بدن با آهن گداخته)، و تبعید به سیبری محکوم کرد. با این حال، او آنقدر زنده نماند که مجازات را دریافت کند.
یک اپیزود دیگر نیز وجود دارد. فردی به نام دمیتری ایسایف اعتراف کرد که در مورد زندگی خصوصی تزار با یکی از دوستانش بحث کرده است. او ادعا کرد که «حتی عالیجناب شاهزاده [منشیکوف] نیز مورد لطف او قرار نگرفته است مگر به این دلیل که پادشاه بزرگ در فسق و فجور با همسر او و خواهرانش زندگی میکند،» و اینکه «او با هنگها بود، و سگ سوئدی پادشاه مُرد، و او – پادشاه – و عالیجناب شاهزاده به همراه همسر شاهزاده برای دیدن آن سگ رفتند. و در آن زمان همسر عالیجناب شاهزاده به همراه پادشاه و عالیجناب شاهزاده در حالی که تنها یک پیراهن به تن داشت به آنجا رفت.» اینکه سرانجام این بازجویی چه شد، نامعلوم است.

بُعد همجنسگرایانه پتر
پتر کبیر، با قضاوت بر اساس منابع موجود پیرامون زندگی خصوصیاش، ممکن است نه تنها با زنان، بلکه با مردان نیز روابطی داشته بوده باشد.
مهم است که فوراً بیان شود: هیچ اثبات مستقیمی وجود ندارد. هیچگونه اعترافی از جانب خود پتر و هیچ سندی که او این موضوع را مستقیماً در آن بیان کرده باشد، وجود ندارد.
اما مقادیر بسیار زیادی از شواهد غیرمستقیم وجود دارند: شایعات، بازگوییها، یادداشتهای خارجیان، خاطرات، روزنامهها، و پروندههای کیفری. این اسناد پراکنده هستند و غالباً از طریق شخص ثالث منتقل گشتهاند – به ویژه در منابع خارجی، جایی که زندگی درباری روسیه مکرراً از بیرون، و رنگآمیزیشده با حدس و گمان و احساسات سیاسی به تصویر کشیده میشد.
روابط پتر با زنان با جزئیات کاملی توصیف شدهاند: همسران، معشوقهها، روابط پنهانی، و نامهها. دقیقاً به همین دلیل است که بسیاری از مردم اینگونه استدلال میکنند: از آنجا که او به وضوح به زنان تمایل داشته است، پس «او مسلماً نمیتوانسته با مردان بوده باشد.» اما برای اوایل قرن هجدهم، چنین منطقی بیش از حد سادهانگارانه است.
در اوایل قرن هجدهم، مفهوم تمایلات جنسی به گونهای متفاوت درک میشد. تقسیمبندی آشنای امروز به عنوان «هومو-» و «هترو-» به عنوان هویتهایی پایدار وجود نداشت. مردم میتوانستند وارد انواع متفاوتی از روابط شوند. تاریخ نمونههای بسیاری از مردانی را ارائه میدهد که خانواده و فرزندانی داشتند، و با این حال روابط همجنسگرایانه نیز داشتند. این موضوع به عادات شخصی، شرایط، هنجارهای محیطی که فرد در آن قرار داشت، و میزان ترس شخص از اِفشا شدن بستگی داشت.

جامعه روسیه در اوایل قرن هجدهم چگونه به همجنسگرایی نگاه میکرد
هنگام ارزیابی شایعات درباره زندگی خصوصی پتر، نه تنها آنچه که آن شایعات میگفتند اهمیت دارد، بلکه پسزمینه فرهنگی نیز حائز اهمیت است: چه چیزی مجاز تلقی میشد، چه چیزی به عنوان «گناه» در نظر گرفته میشد، چه چیزی صرفاً ناشایست شمرده میشد، و چه چیزی به عنوان تهدیدی برای دولت نگریسته میشد.
«گناه سدوم» (sin of Sodom / لواط) در دوران پیشازپتر در روس چیزی نبود که شنیده نشده باشد: مسافران خارجی درباره آن نوشتند، و کشیشان ارتدکس پیروان خود را درباره آن برحذر داشتند. تحت حاکمیت اولین تزارها از دودمان رومانوفها، این پدیده از بنیان ناپدید نشد، و دوران جوانی پتر دقیقاً در پایان آن عصر اتفاق افتاد.
ما پیش از این درباره آن نوشتهایم:
بنابراین اگر پتر واقعاً وارد روابط همجنسگرایانه شده بود، این امر به ندرت باعث یک «انفجار اجتماعی» میشد. به احتمال بیشتر، این مسأله به عنوان یک کار ناشایست – یعنی یک گناه و نقض شئونات، به ویژه برای یک پادشاه – درک میگردید. اما این چیزی بود که مردم تلاش میکردند آن را علنی نکنند، نه اینکه چیزی باشد که به عنوان پدیدهای که «جامعه را به نابودی میکشاند» تلقی گردد.
کانتکست منابع درباره پتر: خاطرات، شایعات، و روایات کوتاه
اصلاحات پتر جامعه را به شدت به دو نیم تقسیم کرد: برخی او را به عنوان یک قهرمان و سازنده یک روسیه جدید میدیدند، در حالی که برخی دیگر او را به عنوان ویرانگر زندگی مأنوس و دشمن «ایمان کهن» در نظر میگرفتند. مخالفان تغییر، شایعاتی را – که گاهی اوقات کاملاً بیاساس و پوچ بودند – پراکنده میکردند. در میان آنها داستانهایی درباره روابط همجنسگرایانه تزار نیز وجود داشت.
در کنار شایعات، «روایات کوتاه» نیز وجود داشتند. در قرن هجدهم، کلمه anecdote غالباً نه به معنای جوک و لطیفه در درک امروزی آن، بلکه به معنای یک داستان کوتاه «درباره یک واقعه» بود. این چیزی بین یک خاطره و یک قطعه ادبی بود: گاهی اوقات میتوانست حاوی یک اپیزود واقعی باشد، اما تقریباً همیشه از فیلتر بازگویی، زیباسازی، و خیالپردازی سازنده آن میگذشت.
از اینجا به بعد، مهم است که درک کنیم این داستانها بر کدام نویسندگان استوار هستند – و تا چه اندازه میتوان به آنها اعتماد کرد.
آندری نارتوف. او غالباً «خراط پتر» (Peter’s lathe-turner) نامیده میشود. مجموعهای با عنوان داستانها و حکایاتی درباره پتر کبیر به او نسبت داده شده است. اما نظریهای نیز وجود دارد که میگوید این اثر نه توسط نارتوف، بلکه توسط پسرش نوشته شده است – آنهم ۶۱ سال پس از مرگ پتر. مورخان (به عنوان مثال، پی. ای. کروتوف / P. A. Krotov) این متون را یک اثر داستانی ادبی در نظر میگیرند.
یاکوب فون اشتلین (Jacob von Stählin). یک مورخ آلمانی که در سال ۱۷۳۵، پس از مرگ پتر، به روسیه آمد. او در سال ۱۷۸۵ کتاب حکایات معتبر درباره پتر کبیر را به زبان آلمانی منتشر کرد. او بیش از ۴۰ سال را صرف جمعآوری داستانهایی درباره تزار کرد و سپس روی آنها بازنویسی نمود.
کازیمیرز والیشوسکی. یک مورخ لهستانی که مطالب بسیار زیادی درباره پتر نوشت. اما آثار او غالباً مورد انتقاد قرار میگیرند: متخصصان آنها را به عنوان یک پایه و اساس قابلاعتماد در نظر نمیگیرند، زیرا او گاهی اوقات نتایجی آزادانه میگیرد و جزئیاتی مشکوک را وارد داستان میکند.
نیکیتا ویلبوآ (Nikita Villebois - با نام اصلی فرانسوا گیوم دو ویلبوآ / François Guillaume de Villebois). یک ماجراجوی فرانسوی که در خدمت روسیه بود. اثر خاطرات ویلبوآ، یکی از معاصران پتر کبیر (The Memoirs of Villebois, a Contemporary of Peter the Great) به او نسبت داده میشود. اما محققان این متن را یک جعل در نظر میگیرند. بر روی یک نسخه خطی که در پاریس نگهداری میشود این یادداشت به چشم میخورد: «حکایاتی درباره روسیه؛ ویلبوآ نویسنده آن نیست.»
فریدریش برگهولتس. یک نجیبزاده آلمانی که در دوران پتر در روسیه زندگی میکرد. او یک دفترچه خاطرات دقیق نگهداری مینمود و رویدادها را با دقت و به طور منظم ثبت میکرد. یادداشتهای او معمولاً قابلاعتماد در نظر گرفته میشوند – و یکی از منابع «قوی» برای این دوره به شمار میروند.
بوریس کوراكین. یکی از نزدیکان پتر و اولین سفیر دائم روسیه در خارج از کشور. او کتاب تاریخچهای از تزار پتر آلکسیویچ را نوشت. این منبعی است از طرف کسی که در درون حلقه حاکمیت حضور داشته و سیستم را از داخل میشناخته است. با این اثر معمولاً به عنوان گواهی قابلاعتمادتری نسبت به مجموعه شایعات گردآوریشده متأخر برخورد میشود.
مرز میان حقیقت و خیالپردازی در اینجا نامشخص باقی میماند. بنابراین در نظر داشتن یک چکلیست ساده کمککننده خواهد بود:
- نارتوف – احتمالاً یک متن ادبی متأخر نوشتهشده توسط پسرش؛
- اشتلین – شایعات جمعآوریشده و ویرایششده؛
- والیشوسکی – به عنوان یک «پایه و اساس محکم» محل تردید است؛
- ویلبوآ – احتمالاً یک جعل است؛
- برگهولتس – عموماً قابلاعتمادتر است؛
- کوراكین – عموماً قابلاعتمادتر است.
پتر کبیر و گروهبان مویسی بوژنینوف
در دوران جوانی، پتر – که پیشاپیش ازدواج کرده بود – به طور فزایندهای نه در کاخ، بلکه «در جای دیگری»، در میان مردم عادیتر زندگی میکرد. در اطراف او مردان جوانی از درجات (طبقات) پایینتر حضور داشتند، نه بویارها و نه آریستوکراتها. در میان این همراهان، مویسی بوژنینوف به طور خاص برجسته بود – پسر یکی از خادمان متعلق به صومعهی نوودویچی.
شاهزاده بوریس کوراكین آن دوره را اینگونه توصیف میکند:
«بسیاری از پسران تازهسال، مردم عوام، مورد التفات اعلیحضرت قرار گرفتند – و به ویژه بوژنینوف، و بسیاری دیگر که روز و شب در کنار اعلیحضرت حضور داشتند. […] و برای شخص بوژنینوف مذکور، خانهای توسط ستاد هنگ پرئوبراژنسکی ساخته شد، و اعلیحضرت شبها را در آن خانه سپری میکرد؛ و بدین ترتیب اولین جدایی از تزارینا [همسرش] یودوکسیا آغاز شد. او تنها در طول روز برای دیدن مادرش به کاخ میآمد، و گاهی در کاخ، و گاهی نیز در همان حیاط متعلق به بوژنینوف غذا میخورد.»
— شاهزاده بوریس کوراكین درباره پتر کبیر
از این امر، فرضیهای نشأت میگیرد: شاید اولین شکاف واقعی در ازدواج پتر و یودوکسیا حتی پیش از ورود آنا مونس به زندگی پتر آغاز شده بوده باشد. شاید اولین جدایی به مویسی بوژنینوف – گروهبان آینده – مرتبط بوده است، کسی که تزار جوان ترجیح میداد شبهایش را در خانه او بگذراند و از ازدواجی که برایش طاقتفرسا و خستهکننده شده بود فرار کند. در این بستر، ظهور بعدی الکساندر منشیکوف به عنوان دوست صمیمی پتر آسانتر قابل درک میگردد.
پتر کبیر و پاول یاگوژینسکی
پس از آنکه پتر به منشیکوف نزدیک شد، او یک سوگلی جدید به دست آورد – پاول یاگوژینسکی. او اهل لیتوانی و فرزند یکی از معلمان نوازندگان ارگ بود.
ظهور او در کنار تزار ممکن است بخشی از سیاستهای درباری بوده باشد. تصور میشود که صدراعظم فیودور گولووین یاگوژینسکی را توصیه کرده بود تا نفوذ منشیکوف را تضعیف نماید. یک صدراعظم یکی از چهرههای برتر در سیاست خارجی و مدیریت دولتی به شمار میرفت؛ مردی با چنان رتبهای، واقعاً میتوانست افراد مناسب را برای قرار گرفتن در نزدیکی تزار «ارتقاء» دهد.
فعالیت حرفهای یاگوژینسکی از پایینترین سطح آغاز گشت. در مسکو او پوتینها را تمیز میکرد و کارهای عجیبوغریب دیگری بر عهده داشت. یکی از معاصران خارجی به نام فریدریش کریستین وبر درباره این مشاغل به گونهای نوشت که «حس نجابت و شرم به او اجازه نمیدهد که در مورد آنها توضیح بیشتری بدهد» – که تلویحاً اشاره به کارهایی داشت که او توصیف کردنشان را نامناسب و یا تحقیرآمیز میدانست. سپس صعودی ناگهانی از راه رسید. یاگوژینسکی به یکی از سوگلیهای پتر تبدیل شد و در عرض چند سال، سِمَت دادستان کل سِنا را دریافت کرد.
چنین صعود برقآسایی تقریباً همیشه شایعاتی را پرورش میدهد. بدخواهان زمزمه میکردند که موفقیت یاگوژینسکی نه تنها با تواناییها و وفاداریاش به تزار، بلکه از طریق یک رابطه بیشازحد صمیمانه با پتر قابل توضیح است.
غرابتهای هومواروتیک پتر کبیر
منابع، جزئیات نسبتاً زیادی را پیرامون غرابتهای هومواروتیک پتر کبیر حفظ کردهاند. در اینجا به چند اپیزود واضح اشاره میشود.
ویلبوآ نوشته است که پتر «مستعد این بود که، به اصطلاح، دچار حملات خشم عاشقانهای شود که در طی آنها بین دو جنس تفاوتی قائل نمیشد.»
آندری نارتوف ادعا کرده است که پتر نمیتوانست به تنهایی بخوابد. اگر همسرش در نزدیکی او نبود، او اولین خدمتکار نظامی دمدست را به رختخواب فرا میخواند. یک اوردِرلی (خدمتکار نظامی) (در زبان روسی دِنشیک / denshchik) سرباز-خدمتکاری بود که به یک افسر یا به تزار اختصاص داده میشد. به گفته نارتوف، پتر از تشنجهای شبانه رنج میبرد، و غالباً در حالی که خدمتکارش پروکوفی مورزین را در آغوش میکشید و شانههای او را با هر دو دست میگرفت، به خواب میرفت.
«پادشاه واقعاً گاهی اوقات، در طول شب، دچار چنان تشنجهایی در بدن خود میشد که خدمتکارش مورزین را در کنار خود میخواباند، و در حالی که شانههای او را در چنگ خود گرفته بود، به خواب میرفت – چیزی که من خودم نیز شاهد آن بودهام.»
— آندری نارتوف
مورزین بعدها برای خود جایگاهی حرفهای دستوپا کرد و تا درجه سرهنگی ارتقاء یافت.
یاکوب فون اشتلین اپیزود عجیبتری را بازگو کرده است. در حین استراحت در بیرون از شهر، ظاهراً پتر از یک خدمتکار به عنوان بالش استفاده میکرده است: او به مرد دستور میداد تا روی زمین دراز بکشد و سرش را روی شکم مرد قرار میداد. و شرطی را تعیین میکرد: آن خدمتکار باید گرسنه میماند. اگر شکم غرغر میکرد، پتر عصبانی میشد و ممکن بود او را کتک بزند.
دستهای دیگر از داستانها نیز وجود دارند: پتر، همانطور که گفته میشود، آشکارا به اطرافیان نزدیک خود ابراز علاقه مینمود – آنها را در آغوش میکشید، سرشان را نوازش میکرد، و آنها را غرق در بوسه میساخت. خدمتکار نظامی او، آفاناسی تاتیشچف، میتوانست در یک روز «صد بوسه» از او دریافت نماید.
برگهولتس یک بار در دفترچه خاطرات خود یادداشت کرد که پادشاه سوگلی جدیدی به دست آورده است – جوانی به نام واسیلی پوسپلوف. پوسپلوف در گروه کُر سلطنتی آواز میخواند، و صدایش مورد پسند پتر قرار گرفت. شخص پتر نیز دوست داشت آواز بخواند و میتوانست به درون گروه کُر رفته و در کنار خوانندگان بایستد. بر اساس گفتههای برگهولتس، پوسپلوف چنان او را مجذوب ساخت که تزار تقریباً هرگز از وی جدا نمیشد، با نوازشهای فراوان او را غرق در لطف خود میساخت، و عالیرتبهترین مقامات را منتظر نگه میداشت تا صحبتش با محبوبش تمام شود.
«شگفتانگیز است که چگونه لُردهای بزرگ حتی میتوانند به هر نوع فردی (افراد از هر قشری) دلبسته شوند. این مرد دارای منشأ و تبار پایینی است، همچون سایر خوانندگان کُر پرورش یافته است، از نظر ظاهری بسیار غیرجذاب است و، همانطور که از همه چیز پیداست، سادهلوح – حتی احمق – است، و با این وجود برجستهترین مقامات دربار ایالتی به او احترام میگذارند و سعی در جلب توجه او دارند.»
— فریدریش ویلهلم برگهولتس درباره واسیلی پوسپلوف و پتر کبیر

سوگلیها و سوگلیپروری
فاووریتیسم سیستمی است که در آن نزدیکان و اطرافیان یک پادشاه جایگاهی ویژه و امتیازاتی خاص دریافت میکنند. این کلمه از زبان فرانسوی آمده است، و ریشه آن لاتین است: favor – به معنای «حُسن نیت»، «لطف». گاهی اوقات چنین افرادی میتوانستند معشوق نیز باشند، اما نه لزوماً: یک سوگلی پیش از هر چیز کسی است که پادشاه به او اعتماد دارد و وی را از دیگران متمایز میسازد.
سوگلیپروری صرفاً یک علاقهی شخصی نیست. بلکه یک مکانیسم برای اِعمال قدرت است. سوگلیها درجات، جوایز، پول، زمینها، و دسترسی به فرآیند تصمیمگیری را دریافت مینمودند. آنها میتوانستند دوست، همرزم، مدیران، و گاهی اوقات – شرکای صمیمی باشند.
در دربار پتر، سه مرد به طور خاص برجسته بودند: رومودانوفسکی، شرمتف، و منشیکوف. دو نفر اول از امتیازی استثنایی برخوردار بودند – آنها میتوانستند در هر زمانی، حتی در شب، به اتاقهای تزار وارد شوند. پتر با آنها با احترامی نمایان و آشکار رفتار میکرد و شخصاً آنها را تا در خروجی بدرقه مینمود.
در قرن هجدهم، سوگلیپروری در روسیه به اوج خود رسید. یکی از برجستهترین سوگلیها الکساندر دانیلوویچ منشیکوف بود – نزدیکترین و محرمترین دوست پتر.
الکساندر «قلب من»، منشیکوف
نخستین اشاره به منشیکوف در منابع باقیمانده به سال ۱۶۹۸ بازمیگردد. دیپلمات اتریشی یوهان کورب او را «سوگلی تزار، منشیکوف، از پستترین نوع مردمان (طبقات پایین)» نامید. در عین حال، اصالت منشیکوف تا به امروز مورد بحث است: یا او واقعاً یک فرد از طبقه عوام بود، یا از خانوادهای نجیبزاده لهستانی، یعنی منژیکوفها میآمد – هر دو روایت وجود دارند.
منشیکوف در سال ۱۶۷۳ متولد شد – یک سال پس از پتر کبیر. توصیفات معاصران، او را به عنوان فردی بلندقامت و دارای هیکلی قوی، با ویژگیهای صورتی چشمگیر به تصویر میکشند. بر اساس افسانهها، در دوران جوانیاش او پای میفروخت تا اینکه فرانتس لفورت متوجه او شد – یکی از نزدیکترین افراد به تزار جوان، یک «اروپایی» در دربار، و سازماندهنده بسیاری از طرحها و ابتکارات پتر.
در اواخر دهه ۱۶۸۰، منشیکوف راه خود را به سوی دربار پیدا کرد و به خدمتکار نظامی پتر تبدیل گشت. خدمتکار تزار بودن صرفاً به معنای یک خدمتکار ساده بودن نبود: این فردی بود که به طور مداوم در کنار پادشاه حضور داشت، در زندگی روزمره به او کمک میکرد، تزار را همراهی مینمود، از وی محافظت میکرد، مأموریتهای شخصی را انجام میداد، و همچنین غالباً در ضیافتهای نوشیدن تزار شرکت میکرد. در آن نقش آخر، منشیکوف خوش میدرخشید و سرآمد بود.
«[منشیکوف] تمام بخت و اقبال خود را مدیون لطف تزار است، زیرا تزار او را دوست میدارد، در حالی که وی در میان اشراف روسیه هدف حسادت و نفرت است، و هیچچیز دیگری در اختیار ندارد تا در برابر آنها قرار دهد مگر حمایت شخص سَروَر و پادشاهش را.»
— آ. دو لاوی (A. de Lavi)، کنسول امور دریایی فرانسه، درباره الکساندر منشیکوف
در طول جنگ بزرگ شمالی، منشیکوف در حمله به نوتبورگ (Nöteborg) و محاصره نیینشانس – قلعههایی در رودخانه نِوا و در اطراف آن، که نقاط کلیدیای در مبارزه با سوئد برای دسترسی به دریای بالتیک به شمار میرفتند – شرکت جست.
به پاس خدمات نظامیاش، او سِمَت فرمانداری استان سن پترزبورگ را دریافت کرد. در عمل، این بدان معنا بود که او منطقهی اطراف پایتخت جدید را اداره میکرد. منشیکوف ساختوساز سن پترزبورگ، کرونشتات، کارخانههای کشتیسازی، و کارخانجات دیگر را مدیریت نمود. حتی تربیت و پرورش پسر پتر نیز به او سپرده شده بود.
«به طور کلی، او [پتر] تنها وانمود میکند که از حامیان قانونمندی است، و هنگامی که بیعدالتی خاصی صورت میگیرد، شاهزاده [منشیکوف] تنها باید نفرت و خشم کسانی را که متضرر شدهاند به سوی خود جلب نماید… و مردم درباره تزار میگویند که خود او مهربان است، در حالی که تقصیر بسیاری از مسائل که وی غالباً در آنها بیگناه است، بر گردن شاهزاده میافتد…»
— جاست یوئل، فرستاده دانمارکی، درباره پتر کبیر و منشیکوف
شهرت و آوازه واقعی منشیکوف پس از نبرد پولتاوا به دست آمد. دقیقاً اقدامات او بود که مانع از آن شد که پادشاه سوئد، کارل دوازدهم، به طور غافلگیرانه به اردوگاه روسها حمله کند – و این امر به یکی از کلیدهای پیروزی تبدیل گشت. پس از پولتاوا، منشیکوف دیگر صرفاً «مردی در کنار تزار» نبود: او ریاست کالج نظامی (Military Collegium - اصلیترین نهاد نظارتکننده بر ارتش) را بر عهده گرفت، وارد سِنا شد، و مجموعهی کاملی از بالاترین سِمَتها را گردآوری نمود.
«منشیکوف در بیقانونی نطفهاش بسته شد، و مادرش او را در میان تمامی گناهان به دنیا آورد، و با نیرنگ و فریبکاری نیز به زندگی خود پایان خواهد داد.»
— پتر کبیر درباره الکساندر منشیکوف
اما منشیکوف به چیزی بیش از قدرت به عنوان یک ابزار نیاز داشت. او حریصانه عناوین، پول، و افتخارات را جمعآوری میکرد. او به عنوان بزرگترین اختلاسگر روسیه نامیده شد – مردی که از خزانه دولت در مقیاسی عظیم دزدی میکرد.
او با تجملاتی تظاهرگرایانه لباس میپوشید: خفتانهای او مانند پادشاهان اروپایی از الماس میدرخشیدند. و او از التماس کردن برای به دست آوردن نشانههای نمادینی که باعث به رسمیت شناختهشدن او میشدند، هیچ ابایی نداشت: برای مثال، او آیزاک نیوتن را برای دریافت عنوان عضو افتخاری آکادمی بریتانیا (یعنی انتخاب شدن در یک جامعه علمی نخبه و الیت) تحت فشار قرار داد، در حالی که به گفته معاصرانش، او به سختی میتوانست بنویسد.
تا دهه ۱۷۲۰، از نظر میزان نفوذ، او تنها پس از پتر در رتبه دوم قرار داشت. هرگاه که تزار غایب بود، تصمیمات غالباً از طریق منشیکوف – یا توسط شخص او – گرفته میشد.
«در هر چیزی که مربوط به افتخارات و منافع مادی باشد، او به نظر میرسد سیریناپذیرترین مخلوقی است که تاکنون متولد گشته است.»
— جاست یوئل فرستاده دانمارکی درباره الکساندر منشیکوف

در ۸ فوریه ۱۷۲۵، پتر کبیر درگذشت و هیچ وصیتنامهای از خود برجای نگذاشت. منشیکوف به سرعت وارد عمل شد: او به کاترین کمک کرد تا تاج و تخت را به دست گیرد. اما کاترین به طور مکرر بیمار میشد، و در میان اشراف، نارضایتیها نسبت به این «سوگلی» – یک مرد قدرتمند موقت که سهم بسیار زیادی را برای خود تصاحب کرده بود – افزایش یافت. جناح مخالف در اطراف پتر دوم جوان گرد هم آمدند و منتظر یک فرصت مناسب ماندند.
در بهار ۱۷۲۷، کاترین درگذشت. منشیکوف او را متقاعد کرده بود تا تاج و تخت را به پتر دوم بسپارد، اما با یک شرط: امپراتور جدید میبایست با دختر او ازدواج کند. بر سر این موضوع توافق شد. منشیکوف تزار جوان را به کاخ اختصاصی خودش منتقل کرد و شروع به ساخت یک کاخ جدید برای وی نمود – که ژستی نمایشی از قدرتش بود: «پادشاه در خانه من زندگی میکند، پس در نتیجه من در اینجا فرمانده اصلی هستم.»
اما پتر دوم شیفته شکار و سفر به حومه شهر بود. در آنجا، حلقه اطرافیانش به سرعت این پسر جوان را از منشیکوف دور ساختند. در نهایت، تزار از مربّی سابق خود روی گرداند و نامزدی را لغو کرد.
«من خودم دشمنان بسیاری دارم. برای نابود کردن من، آیا ملکه یودوکسیا قادر به انجام هر کاری نیست؟ من به چه چیزی مشکوک نیستم! چند بار من قربانی افراد نمکنشناسی گشتهام که سعادت و خوشبختی آنها را فراهم نموده بودم! من تنها یک قدم با پرتگاه فاصله دارم… پسر او [پتر] مرا تحقیر میکند، استرلتسیها مرا مسخره میکنند (و مرا خوار میشمارند). پاتریارک مرا مقصر اصلی و یگانه سرنگونی خود میداند؛ روحانیون از من میترسند و مرا نفرین میکنند؛ بویارها از من متنفرند. من ممکن است گناهکار باشم. اگر ما در یک نبرد شکست بخوریم، اگر تزار فاقد نیرو یا پول باشد، همه میگویند که این من بودم که او را تشویق کردم سربازان را در جای دیگری استفاده کند، و اینکه من پول را برای خودم خرج کردهام. آنها حتی جرأت میکنند مرا به خاطر ساختن سن پترزبورگ متهم نمایند. من توسط حسودان و دشمنان احاطه شدهام، و برای خود من شگفتآور خواهد بود اگر بتوانم از تبعید فرار کنم.»
— الکساندر منشیکوف
شورای عالی محرمانه، منشیکوف را از همه چیز خلع کرد: از دفاتر، عناوین، ثروت، و قدرت. او به سیبری تبعید شد.
در میانه راه، همسرش دریا درگذشت. در روز کریسمس ۱۷۲۸، در روز تولد هجدهسالگیاش، دختر او ماریا درگذشت – همان دختری که قرار بود امپراتور شود.
در نوامبر ۱۷۲۹، شخص منشیکوف نیز از دنیا رفت. او در لایه منجمد اعماق زمین به خاک سپرده شد، اما بعدها حاشیه رودخانه فرو ریخت، و سیلابهای بهاری بقایای او را با خود بُرد. بعدها، امپراتور آنا ایوانوونا فرزندان او را از تبعید بازگرداند.

منشیکوف و پتر کبیر
منشیکوف دارای کیفیتی نادر بود: او کاملاً با ایدهی پتر درباره اینکه یک مرد وفادار «جدید» در ساختار قدرت چگونه باید باشد، مطابقت داشت. باهوش، چابک، پُرانرژی، شجاع، از نظر جسمانی قدرتمند، در برخورد با زیردستان سرسخت – و در عین حال قادر به مدارا و کنار آمدن با مردم. او کینهتوز نبود و میتوانست «بدون پایان یافتن» بنوشد. مردان کمی اینگونه بودند، و پتر به دلیل همین ویژگیها اشتباهات بسیار زیادی را از سوی او میبخشید.
پتر واقعاً به صورت خالصانه نسبت به او احساس علاقه میکرد. آنها با هم جنگیدند، با هم ساختند، و سختیهای طاقتفرسای کارزارهای نظامی را با هم تحمل کردند. منشیکوف به طور مداوم در کنار او بود – در میدان نبرد، در میز تزار، و در لحظاتی که سرنوشت دولت در حال تعیین شدن بود.
در سال ۱۷۰۳، پیوند آنها تأییدی نمادین دریافت کرد: در یک روز واحد، هر دو آنها عالیترین نشان افتخار روسیه – یعنی نشان سنت اندرو رسول (Order of St. Andrew the Apostle) – را دریافت نمودند.
دقیقاً همین میزان از نزدیکی بود که به بستری حاصلخیز برای این گفتگوها تبدیل شد که رابطه آنها ممکن است فراتر از دوستی و خدمت معمولی بوده باشد.
نامهنگاریها میان منشیکوف و پتر کبیر
پتر با گرمیِ خیرهکنندهای منشیکوف را مورد خطاب قرار میداد. او وی را آلکساشکا مینامید – یک نام مستعار دوستانه، اگرچه پتر میتوانست چنین نامهایی را به افراد دیگر نیز بدهد.
تفاوت در جای دیگری نهفته بود: این شخص منشیکوف بود که به طور خاص، پتر برای او چنین مینوشت: «قلب من» و «برادر و همراه صمیمی من.» نامهها همچنین حاوی عباراتی به زبان آلمانی بودند: «mein Herzenskind!» («کودک قلب من»)، «mein bester Freund» («بهترین دوست من»)، «mein Bruder».
منشیکوف نیز، بسیار آزادانه، و بدون چاپلوسیهای معمول درباری پاسخ میداد. برای مثال، فیلد مارشال شرمتف نامه خود را به شکلی که عامدانه متواضعانه بود امضا میکرد: «مُطیعترین بردهی شما.» اما آلکساشکا به سادگی و به صورت رفیق به رفیق، مینوشت: «سَروَر و کاپیتان من، درود!» – و در پایین نامه تنها نام خود را قید میکرد. کلمه «کاپیتان» در اینجا صرفاً یک تشریفات نیست: پتر دوست داشت «در نقشهای نظامی بازی کند» و از افراد میخواست که او را با درجهاش خطاب کنند، حتی در زمانی که وی یک تزار بود.
در اینجا تعدادی از نامههای پتر به منشیکوف آورده شده است:
«ماین هرتز. [قلب من.]
ما بر اساس گفته تو در اینجا بودهایم، خدا را شکر، و تفریحات فراوانی داشتهایم، و حتی یک نقطه را دستنخورده باقی نگذاشتیم. با دعای خیر کلانشهر کییف، ما شهر را همراه با استحکامات و دروازههایش نامگذاری کردیم، که در مورد آنها طرحی را همراه با این نامه میفرستم. و در هنگام این مراسم ما در دروازه ۱ شراب نوشیدیم، در دروازه ۲ زکت (sekt)، در دروازه ۳ شراب راین، در دروازه ۴ آبجو، در دروازه ۵ شربت عسل، و در آخرین دروازه مجدداً شراب راین – که حامل این نامه به طور کاملتری در مورد آن گزارش خواهد داد. همه چیز خوب است؛ فقط عطا کن، عطا کن، عطا کن، ای خدا، که بتوانم تو را در شادی ببینم. تو خودت میدانی.
ما آخرین دروازه – دروازه وورونژ – را با لذت فراوان به پایان رساندیم، و به یاد آوردیم که چه چیزی در راه است.»
— پتر کبیر، در نامهای به الکساندر منشیکوف، ۳ فوریه ۱۷۰۳
«ماین لیپسته کامراد. [عزیزترین رفیق من.]
من مصرانه درخواست میکنم که پانزده تا بیست تن از بهترین توپچیها به همراه این پیامرسان فرستاده شوند؛ من درخواست خود را تکرار میکنم. در مورد زندگیام در اینجا نمیخواهم برایت چیزی بنویسم: خدا کند که بتوانم تو را در شادی ببینم.»
— پتر کبیر، در نامهای به الکساندر منشیکوف، ۷ جولای ۱۷۰۴
«من خیلی وقت پیش باید با تو میبودم، اما به دلیل گناهان و بداقبالیهایم به این شکل در اینجا ماندهام: در همان روزی که قصد خروج از اینجا را داشتم، تبی مرا فرا گرفت.
[…] به همان اندازه که از بیماری رنج میبرم، و حتی بیشتر از آن از غم و اندوهی که بابت از دست رفتن زمان، و همچنین از دوری تو در من وجود دارد. به همین دلیل ما تو را به پناه خداوند میسپاریم، و من باقی میمانم.
عطا کن، عطا کن، عطا کن، ای پروردگار متعال، که بتوانم تو را در شادی ببینم. لطفاً سلام مرا به دوستان و آشنایانمان برسان.»
— پتر کبیر، در نامهای به الکساندر منشیکوف، ۸ مه ۱۷۰۵
«پیش از این در مورد پریشانی خود برایت نوشتم، و اینکه دوباره برایت خواهم نوشت؛ در مورد آن اکنون به تو اطلاع میدهم که، با لطف خداوند، در حال کاهش یافتن است، و از روی نشانهها به نظر میرسد که به سوی بهبودی در حرکت است؛ با این حال، خدا میداند که چه زمانی به طور کامل مرا تَرک خواهد کرد. در این بیماری، عذاب جدایی از تو کمتر (از درد بیماری) نیست – که من بارها آن را در درون خود تحمل کردهام؛ اما اکنون دیگر نمیتوانم تحمل کنم: هرچه زودتر میتوانی نزد من بیا، تا بتوانم سرحالتر باشم – تو خودت میتوانی قضاوت کنی که چرا. همچنین دکتر انگلیسی را بردار و با گروهی کوچک به اینجا بیا.»
— پتر کبیر، در نامهای به الکساندر منشیکوف، ۱۴ مه ۱۷۰۵
مجازات برای صحبت درباره روابط پنهانی ادعایی تزار با مردان
منشیکوف – مردی که از «کف جامعه» شروع کرد و با سرعتی حیرتانگیز به بالاترین نقطه قدرت صعود کرد – ناگزیر به یک آهنربا برای شایعات تبدیل گشت. هرچه او به تزار نزدیکتر بود، مردم راحتتر موفقیتهایش را با «دلایل دیگر» توضیح میدادند.
در میان مردم عادی، پیشاپیش صحبتهایی پیرامون صمیمیت جنسی احتمالی میان پتر کبیر و منشیکوف در جریان بود. سوابق دادگاه این موضوع را نمایان میسازند: اسناد حفظشده در آرشیو دولتی اسناد باستانی روسیه (RGADA)، شامل اظهاراتی است که در آنها متهمین درباره تمایلات «غیرطبیعی» پادشاه سخن گفتهاند.
۱. پرونده «پیرامون تاجر گاوریلا رومانوف» (RGADA. F. 6. Op. 1. D. 10).
در سال ۱۶۹۸، تاجری به نام گاوریلا رومانوف – که عضوی از دودمان حاکم رومانوف نبود، بلکه تنها یک تشابهاسمی بود – متهم شد که تزار را «دشنام» داده است، یعنی سخنان توهینآمیزی درباره پادشاه بر زبان آورده است. شاهد ماجرا فادیکا زولوتاریوف بود. او شهادت داد که در طول هفته پنیر (Cheese Week / ماسلنیتسا – هفتهی قبل از روزهداری بزرگ)، زمانی که رومانوف در حال دیدار وی بوده است، رومانوف گفته است:
— لطف پادشاه به منشیکوف به گونهای است که هیچ شخص دیگری از آن برخوردار نیست.
زولوتاریوف سعی کرد این موضوع را «به شکلی مناسب» توضیح دهد – به عنوان یاری خداوند و قدرت دعاهای منشیکوف. اما رومانوف، به گفته او، پاسخی متفاوت و بسیار خطرناکتر داد:
— خدا هیچ ربطی به این موضوع نداشت. شیطان او [پتر] را با خود بُرد – او با وی در فسق و فجور زندگی میکند و او را مانند یک زن در رختخواب خود نگه میدارد.
در زمان بازجویی، رومانوف همه چیز را انکار کرد. او پافشاری نمود که زولوتاریوف بر سر یک بدهی قدیمی به او تهمت زده است: طلبکار ظاهراً در تلاش بوده است تا پول را از او بیرون بکشد – هم از طریق متقاعد کردن و هم با تهدید.
رومانوف در تلاش برای نجات خود، تصمیم گرفت به شخص منشیکوف رشوه بدهد: او نوه و یکی از خدمتکارانش را همراه با یک بشکه کوچک پر از پول نزد منشیکوف فرستاد. اما در خانه منشیکوف آنها توسط شخص تزار دستگیر شدند. پیامرسانها بازداشت گشتند.
در بازجویی جدید، رومانوف گفت که او به شدت بیمار است، پیش از این اعتراف کرده است، و میخواهد در خانه خود بمیرد نه در بازداشت. اندکی بعد او واقعاً درگذشت، و تحقیقات مختومه اعلام شد.
با این وجود، این رویداد اهمیت دارد: این پرونده نشان میدهد که صحبتهایی پیرامون «نزدیکی عجیب» میان پتر و منشیکوف پیشاپیش وجود داشته است – و به قدری آشکار و علنی بوده که میتوانسته به مبنایی برای یک تحقیقات سیاسی تبدیل گردد.
۲. پرونده «درباره افشاگریها [تهمتزنیها] توسط زندانیان محبوس در زندان وولوگدا» (RGADA. F. 371. Op. 2, part 4. Art. 734).
در سال ۱۷۰۳، در وولوگدا، دو زندانی یک سرباز تبعیدشده به نام ایوان روکوتوف را به گفتن سخنانی خطرناک درباره تزار متهم کردند – که اساساً یک جرم سیاسی محسوب میشد. متن اتهام به این شکل بود: چندین سال قبل در زندان، روکوتوف ظاهراً سخنان تبعیدی دیگری را تکرار کرده بود – نیکتیا سلیورستوف. به گفته این خبرچینها، سلیورستوف تحت فرماندهی کاپیتان میخائیلو فئوکتیستوف خدمت میکرده است.
آنها ادعا کردند روکوتوف گفته است که سلیورستوف در مورد تزار به این شکل صحبت کرده است:
— او چگونه تزاری است؟ او هیچ تزاری نیست، او یک فریبکار (متقلب / غاصب نام) است، و در فسق و فجور با منشیکوف زندگی میکند، و به همین دلیل است که او را مورد لطف خود قرار میدهد.
زمانی که سلیورستوف این اتهام را شنید، آن را رد کرد. و حتی بیش از آن: او گفت که منبع اصلی آن سخنان شخص خبرچین بوده است. ظاهراً، در طول لشکرکشی آزوف، خبرچین همه چیز را با چشمان خود دیده بوده است:
—… او در کنار چادر پادشاه نگهبانی میداده است، و پادشاه، در حالی که در اطراف قدم میزده و هیچچیز جز یک پیراهن به تن نداشته، الکساندر [منشیکوف] را میبوسد، و پس از بوسیدن او، دراز میکشد تا با او بخوابد.
پس از آن، این پرونده به شکنجه کشیده شد. بازجویان سلیورستوف را دو بار شکنجه کردند، اما او بر حرف خود ایستادگی کرد (داستان خود را تغییر نداد): این افشاگری انتقامی برای درگیریهای قدیمی در زندان بوده است. این که این ماجرا چگونه پایان یافت از این اسناد مشخص نیست.
![الکسی ونتسیانوف، «پتر کبیر: بنیانگذاری سن پترزبورگ» [به همراه منشیکوف]](/posts/courses/russian-queer-history/18-peter/18-peter-14.jpg)
وضع مجازات برای «لواط» در ارتش در زمان پتر کبیر
این موضوع متناقضنما به نظر میرسد: در دوران پتر کبیر، شایعاتی درباره صمیمیت تزار با مردان در گردش است – و با این حال در دوران حکومت اوست که اولین مجازاتهای دولتی برای «لواط» نیز ظاهر میشوند. اما در اینجا توضیحی کاربردی وجود دارد.
پتر در حال ساختن یک ارتش «به سبک اروپایی» بود و روسیه را به سوی هنجارهایی سوق میداد که در اروپا دیده بود. در تعدادی از کشورهای اروپایی، قوانین علیه روابط همجنسگرایانه پیشاپیش وجود داشتند – بنابراین، در منطق پتر، چیزی شبیه به آن میبایست در کشور او نیز وجود میداشت. در ابتدا، این امر تنها در مورد نظامیان اِعمال میگشت: ارتش بستر اصلی آزمایش برای قوانین جدید به شمار میرفت.
اجرای چنین فرمانی به منشیکوف محول شد. در سال ۱۷۰۶، او «ماده قانونی کوتاه» (یک آییننامه نظامی کوتاه شامل قوانین و مجازاتها) را صادر کرد. در آنجا، برای نخستین بار، مجازاتی به صراحت برای «اَعمال غیرطبیعی زنا» – یک حُسنتعبیر حقوقی در آن دوره برای اَعمال همجنسگرایانه و سوءاستفاده جنسی از خردسالان – تعیین شد. برای آمیزش همجنسگرایانه مردانه یا «فاسد کردن» کودکان، مجازات تهدیدکننده سوزاندن در چوبه مرگ بود، اما هرگز به اعدامهای واقعی منجر نشد. در حدود دَه سال بعد، مجازات تعدیل شد: در مقررات نظامی ۱۷۱۶ (کد قانونی نیروهای مسلح)، مجازات اعدام با مجازات بدنی جایگزین گشت.
جزئیات بیشتر در این باره – در یک مقاله مجزا:
دلایل مرگ پتر: سفلیس یا چیزی دیگر؟
در سالهای پایانی زندگی پتر، بحثها و صحبتهای زیادی در مورد وضعیت سلامتی او وجود داشت. در سال ۱۷۲۱، فرستاده لهستانی، یوهان لفورت نوشت:
«سلامتی تزار با گذشت هر روز بدتر میشود؛ تنگی نفس به شدت او را آزار میدهد (موجب زحمت او میشود). آنها گمان میکنند که او دارای یک آبسه داخلی است که گهگاه باز میشود، و من شنیدهام که جدیدترین درد گلوی او ناشی از مادهای بوده که از آن آبسه به جریان افتاده است؛ علاوه بر این، او به هیچ وجه کمترین مراقبتی از خود نمیکند.»
— یوهان لفورت، فرستاده لهستانی، درباره سلامتی پتر کبیر (۱۷۲۱)
درباریان همچنین متوجه اتفاقات عجیبی میشدند: یکی از پیشخدمتهای پسر به طور همزمان با تزار بیمار شد. آن پیشخدمت به طور خاص خوشتیپ نبود، اما حتی همین موضوع نیز به شایعات اضافی درباره یک ارتباط احتمالی دامن زد.
نسخه ابتلا به سفلیس، پیشتر در قرن هجدهم پدیدار شده بود. اما در آن زمان، پزشکان تفاوت واضحی میان سفلیس و سوزاک قائل نمیشدند: هر دو بیماری میتوانستند با استفاده از کلمات و علائم مشابهی توصیف گردند. هیچ گزارش رسمیای از کالبدشکافی تزار باقی نمانده است.
در سال ۱۹۷۰، متخصصان در مؤسسه مرکزی درماتوونرولوژی (Dermatovenereology - یک رشته پزشکی با تمرکز بر روی پوست و عفونتهای مقاربتی)، مواد موجود را مورد مطالعه قرار دادند و نتیجهگیری کردند که علت مرگ سپسیس ادراری (اوروسپسیس / عفونت خون ناشی از مجاری ادرار) بوده است. این یک عفونت شدید است که از طریق مشکلات مجاری ادراری توسعه مییابد: یک انسداد شکل میگیرد، التهاب تشدید میشود، و بدن وارد مرحله نارسایی حاد کلیوی میگردد. بر اساس توصیفات، پتر از دردهای شدید و اختلال عملکرد ادراری رنج میبرد؛ این بیماری به سرعت پیشرفت کرد و کشنده شد.
در عین حال، پتر به روشنی از خطرات بیماریهای مقاربتی آگاه بود. در بیمارستانهایی که تحت فرمان او تأسیس شدند، بخشهای ویژهای برای سربازان آلودهشده ایجاد گردید. تحت حاکمیت او، روسیه ۱۰ بیمارستان بزرگ و بیش از ۵۰۰ درمانگاه میدانی را افتتاح کرد.

نتیجهگیری
گاهی اوقات مردم تمایل دارند تصویر پتر کبیر را «ویرایش کنند» و او را حتی عجیبتر و غیرعادیتر از آنچه که بود به نظر برسانند – برای مثال، از طریق اضافه کردن روایات جدیدی از زندگی خصوصی او. اما شما نمیتوانید نتیجهگیریهای قطعی را بر پایه حدس و گمان بنا نمایید. تاریخ به عنوان یک رشتهی علمی، بر احتیاط و راستیآزمایی حقایق استوار است: آنچه اهمیت دارد تئوریهای جذاب فینفسه نیست، بلکه توانایی ارزیابی بیطرفانه منابع و تکیه بر چیزی است که واقعاً تأیید شده است.
یکی از نقاط قوت تحقیقات تاریخی این است که به ما میآموزد تا شک کنیم – و حدس و گمان را به عنوان حقیقت جا نزنیم.
به احتمال بسیار زیاد، ما هرگز تمام حقیقت را درباره زندگی خصوصی پتر کبیر نخواهیم دانست. شایعات و اشارات بسیاری در اطراف او وجود دارد، اما هیچ مدرک مستقیمی از دوجنسگرایی احتمالی او در دست نیست. و نشانههای غیرمستقیمی که مردم گاهگداری به آنها استناد میکنند پراکنده هستند و اجازه ارائه توضیحات و تفاسیر متفاوتی را میدهند – از این رو نمیتوان آنها را به شکلی صریح و بدون ابهام تفسیر نمود.
در عین حال، این نیز عجیب خواهد بود که چنین اشاراتی را به طور کامل «نادیده بگیریم» و بگوییم که به سادگی هیچچیز برای بحث کردن وجود ندارد. این امر ما را در میان دو وضعیت افراطی رها میکند: یا باور کردن همهچیز به صورت بیقیدوشرط، و یا انکار کامل و صریح همهچیز. هر دو موضع غیرقابلاتکا و غیرقابلاعتماد هستند.
نتیجهگیری ساده است: پتر کبیر ممکن است دوجنسگرا بوده باشد – و ممکن است نبوده باشد. با توجه به دادههایی که در اختیار داریم، صادقانهترین روش برای بیان این موضوع به این شکل است: این فرضیه امکانپذیر است، اما اثباتنشده میباشد. موضع درست در اینجا این است که آن را به عنوان یک «حقیقت قطعی» اعلام نکنیم، اما در عین حال خود این پرسش را نیز ممنوع نسازیم – تا زمانی که با دقت و با تکیه بر منابع مورد بحث قرار گیرد.
برای پایان دادن به بحث، در اینجا سه دیدگاه در مورد پتر ارائه میشود: منفی، خنثی، و ستایشآمیز.
«یک جانور خشمگین و مست، که در اثر سفلیس پوسیده شده است، برای ربع قرن (یک ربع قرن) انسانها را ویران میسازد، آنها را اعدام میکند، میسوزاند، انسانها را زنده به گور میکند، همسرش را به زندان میاندازد، به فسق و فجور میپردازد، عمل لواط انجام میدهد، مینوشد، و در حالی که خود را سرگرم میکند، سرها را قطع مینماید؛ او کفر میگوید، با صلیبی تمسخرآمیز ساخته شده از ساقه پیپهایی که به شکل اندام تناسلی مردانه ساخته شدهاند و با انجیلهای تمسخرآمیز – که جعبهای از ودکا برای ‘ستایش مسیح’ است، یعنی برای پوزخند زدن به دین و ایمان – در این سو و آن سو سواری میکند؛ او بر سر فاحشهاش و معشوق مرد خود تاج میگذارد، روسیه را ویران میسازد، پسر خود را اعدام میکند، و از بیماری سفلیس میمیرد – و آنها نه تنها از به خاطر آوردن جنایات او عاجزند، بلکه هنوز دست از ستایش فضایل این هیولا برنداشتهاند، و هیچ پایانی برای ساخت انواع و اقسام بناهای یادبود برای او وجود ندارد.»
— لئو تولستوی درباره پتر کبیر
«یک بربر که روسیهاش را متمدن ساخت؛ او که شهرها را بنا نمود اما خود نخواست که در آنها زندگی کند؛ او که همسرش را با کِنوت (شلاقی سنگین که برای مجازات بدنی استفاده میشد) مجازات کرد و به زنان آزادی گستردهای اعطا نمود – زندگی او در مقیاس عمومی بزرگ، پُربار و سودمند بود، اما در مقیاس خصوصی هر چیزی بود که تصادفاً به آن تبدیل شد.»
— آوگوست استریندبرگ درباره پتر کبیر
«من پادشاه بزرگ را با چه کسی مقایسه کنم؟ در دوران باستان و در عصر مدرن من حاکمانی را میبینم که بزرگ نامیده شدهاند. و براستی، آنها در پیشگاه دیگران بزرگ هستند. با این وجود در برابر پتر آنها کوچک هستند…. من قهرمانمان را به چه کسی تشبیه کنم؟ من غالباً در این اندیشه بودهام که اویی که با اشارتی قادرِمطلق بر آسمان، زمین، و دریا حکمرانی میکند چگونه است: او نَفَس خود را میدمد – و آبها جاری خواهند گشت؛ او کوهها را لمس میکند – و آنها در میان دود بالا خواهند رفت.»
«او یک خدا بود، او خدای تو بود، ای روسیه!»
— میخائیل لومونوسف درباره پتر کبیر

منابع و مآخذ
- آنیسیموف، ای.. ازدحام قهرمانان در قرن هجدهم (A Crowd of Heroes of the 18th Century). ۲۰۲۲.
- آنیسیموف، ای. وی. (Evgenii V. Anisimov). پتر کبیر. ۱۹۹۹.
- بسپیاتیخ، یوری ان. (Yuri N. Bespyatykh). الکساندر دانیلوویچ منشیکوف: افسانهها و واقعیت (Alexander Danilovich Menshikov: Myths and Reality). ۲۰۰۵.
- برگهولتس، فریدریش ویلهلم. دفترچه خاطرات چمبر-یونکر برگهولتس، نگهداریشده در روسیه در دوران سلطنت پتر کبیر (Diary of Chamber-Juncker Bergholz, Kept in Russia during the Reign of Peter the Great). ۱۹۹۳.
- گروند، جی. (G. Grund). گزارش در مورد روسیه در سالهای ۱۷۰۵-۱۷۱۰ (Report on Russia in 1705–1710). ۱۹۹۲.
- کارلینسکی، سیمون. «واردشده از خارج»؟ همجنسگرایی در فرهنگ و ادبیات روسیه (“Imported from Abroad”? Homosexuality in Russian Culture and Literature). در کتاب: تمایلات شهوانی در ادبیات روسی از بارکوف تا به امروز. ۱۹۹۲.
- کروتوف، پاول ای. (Pavel A. Krotov). حکایات معتبر درباره پتر کبیر نوشته جی. اشتلین (در ریشههای ژانر حکایت تاریخی در روسیه) (Authentic Anecdotes about Peter the Great by J. Stählin [At the Origins of the Genre of Historical Anecdote in Russia]). دیالوگ علمی. ۲۰۲۱.
- کوراكین، بوریس آی.. تاریخچهای از تزار پتر آلکسیویچ (۱۶۲۸-۱۶۹۴) (History of Tsar Peter Alekseevich [1628–1694]). در کتاب: پتر کبیر. ۱۹۹۳.
- کوراكین، بوریس آی.. تاریخچهای از تزار پتر آلکسیویچ. در کتاب: روسیه را روی پاهایش ایستاند (روی دو پا بلند کرد)… ۱۹۸۷.
- پاولنکو، نیکولای آی.. پتر کبیر. ۱۹۹۰.
- پاولنکو، نیکولای آی.. منشیکوف: حاکم نیمهمستقل (Menshikov: The Semi-Sovereign Ruler). ۲۰۰۵.
- پتر کبیر. نامهها و اسناد امپراتور پتر کبیر. جلد ۱ (۱۶۸۸-۱۷۰۱) (Letters and Papers of Emperor Peter the Great. Vol. 1 [1688–1701]). ۱۸۸۷.
- پتر کبیر. نامهها و اسناد امپراتور پتر کبیر. جلد ۲ (۱۷۰۲-۱۷۰۳) (Letters and Papers of Emperor Peter the Great. Vol. 2 [1702–1703]). ۱۸۸۸.
- پتر کبیر. نامهها و اسناد امپراتور پتر کبیر. جلد ۳ (۱۷۰۴-۱۷۰۵) (Letters and Papers of Emperor Peter the Great. Vol. 3 [1704–1705]). ۱۸۹۳.
- پتر کبیر. نامهها و اسناد امپراتور پتر کبیر. جلد ۴ (۱۷۰۶) (Letters and Papers of Emperor Peter the Great. Vol. 4 [1706]). ۱۹۰۰.
- پروزووسکایا، بی. دی. (B. D. Porozovskaya). اِی. دی. منشیکوف: زندگی او و فعالیتهای دولتی (A. D. Menshikov: His Life and State Activity). در کتاب: پتر کبیر، منشیکوف و همکاران. ۱۹۹۸.
- آندرییوا، ای. ای. (E. A. Andreeva). اِی. دی. منشیکوف: «حاکم نیمهمستقل» یا متوازنسازی بر لبهی پرتگاه؟ (A. D. Menshikov: “Semi-Sovereign Ruler” or Balancing on the Edge of the Abyss?). خوانشهای منشیکوف. ۲۰۱۱.
- گوبرگیتس، ان. بی. (N. B. Gubergrits). بیماری و مرگ پتر کبیر: آیا تنها مشکلات اورولوژی در میان بود؟ (The Illness and Death of Peter the Great: Only Urological Problems?). گاستروانترولوژی سن پترزبورگ. ۲۰۲۰.
- انجمن تاریخ امپراتوری روسیه. اسناد دیپلماتیک مربوط به تاریخ روسیه در قرن هجدهم (Diplomatic Documents Relating to the History of Russia in the 18th Century). ۱۸۶۸.
- افیموف، اس. وی. (S. V. Efimov). بیماریها و مرگ پتر کبیر. در کتاب: خوانشهای اورانینبائوم. ۲۰۰۱.
- یوئل، جاست. یادداشتهای جاست یوئل، فرستاده دانمارکی نزد پتر کبیر (۱۷۰۹-۱۷۱۱) (Notes of Just Juel, Danish Envoy to Peter the Great [1709–1711]).
- کورب، یوهان گئورگ. دفترچه خاطرات سفری به دولت مسکوویتی (۱۶۹۸) (Diary of a Journey to the Muscovite State [1698]). در کتاب: تولد امپراتوری. ۱۹۹۷.
- موخین، اولگ ان. (Oleg N. Mukhin). «تزار ما پتر آلکسیویچ موهای تزارینای خود را تراشید، و در فسق و فجور با زنان آلمانی زندگی میکند»: تصویر جنسیتی پتر یکم در بستر آن عصر (“Our Tsar Peter Alekseevich Tonsured His Tsarina, and Lives in Debauchery with German Women”: The Gender Image of Peter I in the Context of the Era). بولتن دانشگاه دولتی تومسک. ۲۰۱۱.
- نارتوف، آندری. داستانهای نارتوف درباره پتر کبیر (Nartov’s Stories about Peter the Great). در کتاب: پتر کبیر: روایات، افسانهها، حکایات، داستانهای پریان، ترانهها. ۲۰۰۸.
- شرباتوف، میخائیل ام. (Mikhail M. Shcherbatov). تحقیقی در مورد رذایل و حکومت استبدادی پتر کبیر. در کتاب: پتر کبیر: له و علیه. ۲۰۰۱.
- شیشکینا، کی. ای. (K. A. Shishkina). شکلگیری و ویژگیهای سوگلیپروری در روسیه قرن هجدهم بر پایهی نمونه اِی. دی. منشیکوف (The Formation and Features of Favoritism in 18th-Century Russia on the Example of A. D. Menshikov). در کتاب: مجمع تحقیقاتی دانشجویان ۲۰۲۲: مجموعه مقالات کنفرانس بینالمللی علمی و عملی. ۲۰۲۲.
- زیمین، آی. (Zimin I.)، گزیبوفسکی، ای. (Grzybowski A.). پتر کبیر و بیماریهای مقاربتی. کلینیکهای پوستشناسی. ۲۰۲۰.
- دو ویلبوآ، جی. ای. (G. E. de Villebois). خاطرات مخفی برای خدمت به تاریخچهی دربار روسیه، تحت حاکمیت پتر کبیر و کاترین یکم (Secret Memoirs to Serve the History of the Court of Russia, under the Reign of Peter the Great and Catherine I). ۱۸۵۳.
- وبر، اف. سی. (Weber F. C.). وضعیت کنونی روسیه. ۲۰۲۱.
🇷🇺 تاریخ دگرباشان روسیه
تاریخ عمومی
- داستان یک منبع عربی در قرون وسطی که در آن زنان قوم «روس» به عنوان نخستین لزبینهای جهان نامیده شدند
- همجنسگرایی در روسیه باستان و قرون وسطی
- همجنسگرایی تزارهای روسی واسیلی سوم و ایوان چهارم مخوف
- همجنسگرایی در امپراتوری روسیه در قرن هجدهم – قوانین دگرباشهراسانه وامگرفته از اروپا و چگونگی اجرای آنها
- امپراتریس روسیه آنا لئوپولدوونا و ندیمه دربار یولیانا: احتمالاً نخستین رابطه لزبین مستند در تاریخ روسیه
- تمایلات جنسی پتر کبیر: همسران، معشوقهها، مردان، و رابطه او با منشیکوف
- تاریخچه بوسه میان مردان در روسیه
- پولموژیچیه و رازموژیچیه در شمال روسیه: تاریخچهای از مردانگی زنانه
- پرونده فساد مالی سال ۱۹۱۶ درباره یک انجمن مخفی از مقامات دولتی همجنسگرا که نشان آلت تناسلی بالدار طلایی به سینه میزدند
فولکلور
زندگینامهها
- گریگوری تپلوف و پرونده لواط در روسیه قرن هجدهم
- الکساندر گلیتسین: یک مرد همجنسگرا در رأس کلیسا و آموزش و پرورش در امپراتوری روسیه
- خاطرات پیوتر مدودف، یک تاجر دوجنسگرای مسکویی، ۱۸۵۴–۱۸۶۳
- سرگئی رومانوف: یک عضو همجنسگرای خانواده امپراتوری
- شاعر روس ایوان دمیتریف، سوگلیهای جوان، و میل همجنسگرایانه در حکایتهای «دو کبوتر» و «دو دوست»
- آندری آوینوف: یک هنرمند مهاجر روس، همجنسگرا و دانشمند
- احتمال همجنسگرایی دوک بزرگ نیکولای میخایلوویچ از خانواده رومانوف
- موسی مجارستانی (قدیس موسی اوگرین) – یکی از نخستین چهرههای کوئیر در تاریخ روسیه؟
- الکسی آپوختین: همجنسگرا، شاعر، و دوست چایکوفسکی
برچسبها